بسم الله الرحمن الرحیم
تقیّه و تاریخ حدیث شیعه
(بهمناسبت شهادت صدّیقۀ شهیده فاطمة الزهراء سلام الله علیها)
(در سه فرسته)
برخی از شبهات رایج در تاریخ اسلام در مورد رابطۀ امیرالمؤمنین و صدّیقۀ شهیده (صلوات الله علیهما) با افرادی است که حکومت را به ناحق به دست گرفتند. برخی از این شبهات عبارتاند از: چرایی بیعت امیرالمؤمنین با این افراد، یا چرایی نامگذاری برخی فرزندانشان به نام آنها.
اما یکی از مسائل مهمّ تاریخ که با عقاید شیعه گره خورده مسألۀ غصب فدک و چگونگی از دنیا رفتن دخت گرامی رسول الله (ص) است.
هر کدام از موارد پیشرو برای یک شخص غیر شیعه ممکن است موضوعی برای تحقیق منصفانه در مورد چگونگی ارتباط ایشان با دستگاه خلافت باشد: اختلاف اقوال در مورد مقدار زمان حیات تک دختر باقیماندۀ رسول خدا و خدیجۀ کبری، تعیین روز دقیق رحلت ایشان به دار بقاء، مخفی بودن قبر ایشان یا اختلاف در تعیین محلّ قبر ایشان.
البتّه وقتی مخفی ماندن قبر امیرالمؤمنین (ع) به مدّت یک قرن برای کسی که او را خلیفۀ چهارم رسول خدا (ص) میدانند موجب سؤال و تحقیق نمیشود در این موارد هم انتظاری برای رسیدن به نتیجه نیست.
امّا جالب این است: از مذهبی که قبر امام اوّلش تا یک قرن مخفی بوده و خود امام بر بالای منابر سبّ میشده و اصحابش در صحرا و بیابان توسّط عاملان معاویه تعقیب و تعذیب شده و به قتل میرسیدند و امامان بعدی آن و پیروانشان در سه قرن نخست انواع بلایا را از حکام دیدهاند انتظار باشد خبر معتبر و صحیحی از چگونگی شهادت صدّیقۀ طاهره و قاتل او از منابع خودشان آورند.
دربارۀ اینکه در قرن دوم (که عمده احادیث ما از این زمان است) این عقیده در میان شیعیان رواج داشته گفته و نوشتهاند، امّا برخی مدّعیاند شیعیان این تصوّر را از خود ساخته و امامان ایشان چنین عقیدهای نداشتهاند.
امّا نیک میدانیم که بسیاری از گزارشهای تاریخی در میان خود عامّه، نشاندهندۀ نبود رابطۀ حسنه میان امیرالمؤمنین (ع) و خلفاست، همان گونه که بحث احراق بیت فاطمه (سلام الله علیها) و غضب ایشان بر آن دو نفر نیز توسّط خود عامّه نقل شده است.
امّا این سؤال همچنان مطرح است که چرا این نقلها در میان شیعیان کمتر دیده میشود؟
تقیّه یکی از مسائل مهمّ مذهب تشیّع است که توسّط اهل بیت علیهم السلام برای باقی ماندن شیعیان توصیه شده است. احکام تقیّهای در احادیثِ موجود ما فراوان است و بسیاری از آن نیز به دست ما نرسیده است، امّا شاید مهمتر از تقیه، علّت تقیّه باشد:
- احادیث مختلفی به امام صادق (ع) در طعن زراره نسبت داده شده که هر چند برخی جعلی است، ولی انتساب برخی از آنها ثابت است. در حدیثی امام (ع) به زراره توسّط فرزندش پیغام میدهد که این بدگوییها به خاطر خود توست؛ چون تو به ما شناخته شدهای و این ممکن است باعث دردسر برای تو شود. زمانی که انتساب شخصی به امامان موجب دردسر میشد چگونه انتظار است نصّ صریحی توسّط ایشان در مورد شهادت صدّیقۀ طاهره و عاملان این قتل به ما رسیده باشد؟!
- منصور دوانیقی خلیفه عباسی، پس از شهادت امام صادق (ع) نامهای به والی مدینه مینویسد که وصیّ جعفر بن محمّد را گردن بزن. امام نیز با تدبیری که در وصیّت خود کرده بودند (خود منصور را یکی از اوصیای خود معرّفی کرده بودند) مانع اجرای این تصمیم شدند. به خاطر شرایط حسّاس زمان، امام کاظم (ع) نیز با برادر بزرگترشان (عبدالله افطح) که دعوای امامت داشت درگیر نشدند تا زمانی که از دنیا رفت. امام کاظم (ع) در توصیهای به هشام بن سالم در زمان حیات عبدالله افطح فرمودند: این امر (امامت من) را افشا نکنید، وگرنه ذبح میشوید. در این هنگام امام با دست به حلقوم مبارکشان اشاره کردند (الکافي ج ۱، ص ۳۵۱). در همین حدیث نیز امام از معرفی صریح خود امتناع میکند و هشام با سؤالات مختلف، این مطلب را به دست میآورد. در برخی احادیث نیز امام صادق (ع) امامان پیش از خود را معرفی کرده ولی از معرّفی صریح خود امتناع میکنند (الکافي ج ۱، ص ۱۸۱؛ المحاسن، ج ١، ص ٢٨٨). زمانی که امامان (ع) از معرفی صریح خود به امامت، بیمناک بودهاند چگونه میتوان انتظار داشت که برائت از شیخین علناً بیان و قاتل صدّیقۀ طاهره صراحتاً معرّفی شود؟!
- احادیثی وجود دارد که نشان میدهد در برخی مسائل فقهی، امام (ع) مسأله را به نحو مختلفی به اصحاب میگفتند. هر چند مسأله کوچک بود، ولی علت این کار مهم و همان چیزی بود که در احادیث مختلف بدان اشاره شده بود: "این کار باعث بقای ما و شما (شیعیان) میشود" یا "اگر بر امری واحد اجتماع کنید (شناخته و) دستگیر میشوید".
وقتی امام (ع) در مسألهای فقهی و کوچک تقیه میکند تا شیعیانش شناخته نشوند چگونه انتظار است مسألهای که اعتقاد عموم جامعۀ اسلامی را به چالش میکشد صراحتا مطرح کرده تا در میان شیعیان روایت شود؟!
(ادامه در فرستهی بعد)
@HadithFehrestRejal
Post #272
1.93K