🌎 دکه دارانِ مسند نشین !
🌑 جعفر بخشی بی نیاز
نویسنده و روزنامه نگار
🌐 تاریخِ حکمرانی در ایران بیش از آنکه با سندهای راهبردی و شاخص های توسعه شناخته شود ؛ با روایت های گاه مبهوت کنندهای از انتصاب های ساختار گریز گره خورده است. روایتِ وزیر پیشنهادی بازرگانی دولت شهید رجایی که ویدئوی آن به تازگی منتشر شده در بارهی شرطِ گماشتنِ دو فردِ فاقدِ تخصص و تجربه در حساس ترین پستهای کلیدیِ اقتصادیِ کشور ( بازرگانی داخلی و خارجی ) تنها یک خاطرهی تاریخی نیست که دقیقا یک مانیفستِ شکست است که دهههاست استخوان بندیِ مدیریتِ کلان در ایران را به پوکیِ مصلحتی کشانده است. وقتی سکانِ نهادی چون وزارت بازرگانی که نبضِ حیاتِ اقتصادی و معیشتی یک ملت است به دست کسانی سپرده میشود که تجربهی زیسته شان به دکه داری یا آهن فروشیِ خُرد محدود بوده و از الفبای مدیریت استراتژیک ؛ اقتصاد کلان و تجارت بینالملل بی بهرهاند ؛ نتیجهای جز سقوطِ کارآمدی متصور نیست.
🌐 این مدلِ انتصاب ؛ نخستین خشتِ کجی بود که بنایِ پخمگان سالاری را در تار و پودِ دیوان سالاری ایران تثبیت کرد. در آن سالهای آغازین ؛ شاید این گونه اقدامات با توجیه اعتمادِ سیاسی یا تعهدِ انقلابی ماست مالی میشد. اما حقیقتِ تلخ این است که حذفِ شایسته سالاری و جایگزینی آن با قرابتهای شخصی ؛ بذرِ فسادی را کاشت که امروز به درختی تناور و موریانه وار تبدیل شده است. وقتی مدیریتِ یک بخشِ استراتژیک به جای تخصص بر پایهی وفاداریِ خانوادگی یا حزبی استوار شود آن نهاد به جای تولیدِ ارزش به بستری برای بازتولیدِ رانت و ناکارآمدی تبدیل میشود. نقدِ امروزِ ما به این الگو تنها حسرت خوردن برای گذشته نیست که هشداری ست به وضعیتِ فعلی. در گذرِ زمان این ویروسِ مدیریتِ غیر تخصصی نه تنها ریشه کن نشد بلکه با ضریبِ نفوذِ بالاتری در ساختارهای تصمیم گیر تکثیر شد. امروز شاهد آن هستیم که بسیاری از مناصبِ کلیدی نه بر اساسِ کارنامهی علمی و اجرایی که بر مبنای وفاداری های محفلی و دایرهی تنگِ خودیها توزیع میشوند.
🌐 پدیدهی دکه دارانِ مسند نشین که در دهه ۶۰ به عنوان یک خطای فاحشِ مدیریتی مطرح بود ؛ اکنون به یک سبکِ مدیریتیِ نهادینه تبدیل شده که خروجیِ آن چیزی جز اتلافِ منابعِ ملی ؛ فرارِ نخبگان و بی اعتمادیِ عمیقِ عمومی نیست. مدیریتی که تخصص را به قربان گاهِ رابطه میبرد در نهایت به ویران شهری میرسد که در آن بحرانها نه با راهکارهای علمی بلکه با آزمون و خطایِ آماتورها مدیریت میشوند. اگر رجایی طبقِ روایتِ مذکور آغازگرِ یا تایید کنندهی چنین رویهای بوده در واقع موتورِ محرکهی فرآیندی شده که امروز به بحرانِ مزمنِ مدیریت منجر گشته است. بحرانِ امروزِ ایران بحرانِ کمبودِ منابع نیست که بحرانِ انتصابِ نالایقان است. تا زمانی که ارادهای برای پاکسازیِ ساختاری و بازگرداندنِ تخصص به جایگاهِ اصلیاش وجود نداشته باشد ؛ این چرخهی معیوبِ افول تنها با تغییرِ نامها و عناوین همچنان ادامه خواهد یافت. ایران برای عبور از این بن بست ؛ بیش از هر چیز به حذفِ دکه دارانِ مسند نشین و سپردنِ کار به کاردان هایِ متخصص نیاز دارد. پیش از آنکه ساختارها کاملاً در زیرِ آوارِ بیکفایتی ها دفن شوند.
https://t.me/gzeng
لینک کانال....
مارا به دوستان خود معرفی کنید...
🟥 کانال گزینگ ⬅️ @Gzeng
Post #34207
229