سلام مرداب عزیز.
آنجا هوا چگونهست؟ شنیدهام خبری از گل های بهاری نیست، جیک جیک گنجشکان به گوش نمیرسد، تمام سبزِ آن لجنیست و همیشه سایهای تاریک بر درختانِ خمیدهاش سنگینی میکند.
نامهات را دریافت کردم، همانطور که گفتی نمیدانم انصاف خدا دقیقا در چه است که ما آن را نمیبینیم، پسرکی در گوشهای از شهر نشسته و با خیال آسوده، سر به بالش میگذارد، بی خبر از آنکه چند کوچه آن ور تر، دخترکی در سن و سالش شب را گرسنه میخوابد و از حال به فکر غذای فرداست...
بهرحال، هرچه هست، مغز های کوچک ما نمیتواند آنرا بفهمد.
امیدوارم در باتلاق آرزو هایت، ذرهای نور بتابد بر تنها نیلوفری که تمام زشتی های باتلاق را بی معنی کرده و باشد که این نیلوفر، آنطور که باید دوست داشته شود.
Post #1050
29
مُـردآبــ» سلام. امیدوارم که جوانهی شادی مهمانِ دلت شده باشد. گاهی با خود میگویم مگر زندگی میشود چقدر سخت باشد؟ اما وقتی به کوچههای اینجا که مینگرم، از درهای نیمهباز که به داخلِ خانهها سرک میکشم، میبینم، بدترها هم وجود دارد. گاهی گمان میکنم خدا انصاف را رعایت…
- ❤ 1
- 🕊 1
- 🐳 1