TGViewer
ابهام ابهام @guessillrun · 34 subscribers
Post #2837 5

Forwarded from 𝕽𝖆𝖎𝖙𝖆𝖗𝖔⚡︎ (ɪᴀɴ)

خاطرات برایش معنا و مفهوم خاصی داشت. از کودکی شروع کرد به ثبت کردن لحظات زندگی‌اش با دوربین کوچک و قدیمی‌ای که در جعبه‌ی بازمانده از دارایی های مادر فوت شده اش، بود. آنها را با وسواس خاص و نظم زیادی در آلبومی که سال‌های پیش خریده بود، می‌گذاشت. افکار او با همسن و سال های خودش فرق داشت. چیزی درون او تکرار میشد. صدایی آرام، مجذوب کننده و طنین انداز. پژواکی که از کودکی در ذهن او حکاکی شد. اخرین کلمات مادرش قبل فوت. چیز زیادی از جملات او را به خاطر نمی‌آورد، ولی همیشه چند کلمه مدام در گوشه‌ی ذهنش تکرار میشد و باعث میشد برای ساعات متوالی به گوشه ای خیره شود تا با شنیدن صدا و لحن زیبای مادرش، او را به خاطر بیاورد. کم کم داشت چهره او را فراموش میکرد. صورت زیبای مادر در پس خاطراتش در حال محو شدن بود و تنها چیزی که در آخر باقی می‌ماند پژواک القاب و قربان صدقه های مادرش بود.
- https://t.me/guessillrun
More from @guessillrun
  1. Oct 5, 2026این پیام رو فور کنید، بگم اگه قرار بود با یکی عینِ خودتون تو قطار هم‌سفر شین، چه مکالمه‌ای…
  2. Oct 5, 2026marvel
  3. Oct 5, 2026straykids
  4. Oct 5, 2026Forward this message and I’ll give you a fanart! ☆Choose from Tlou/Marvel/Twd/Marauders/Ha…
  5. Oct 5, 2026Post #2846
  6. Oct 5, 2026احساس میکنم داستایوفسکی‌ام
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →