من نویسندهایم که پدرش جلوی چشمهاش نوشتههاشو آتیش زد
من نقاشیم که پدرش جلوی چشمهاش آثارشو تیکه پاره کرد
من طرفداری هستم که پدرش جلوی چشمهاش فوتوکارتاشو دور انداخت
من گیتاریستیم که پدرش اون رو بی استعداد خطاب میکنه
من نوجوونیم که پدرش بهش حق یا گرفتن چیزای جدید نمیده
من دختریام که همیشه همهی تقصیرا میوفته گردنش
من دختریام که فقط حق داره درس بخونه
Post #2641
11
