حسش شبیه نقاشی رو به روی مونالیزا بود.
پر از حس، پر از جزئیات اما خیره به آدم ها و زندگی هایی که ترجیح میدادن یه لبخند عجیب غریب و چشم هایی که همراه باهات می چرخن رو ببینن.
انگار هرچی داد می زد که « من اینجام، با کل رنگ ها و تکنیک ها و هنرهام، اینجا روی دیوار چسبیدم!» کسی نمی شنید.
شاید هم میشنیدند، فقط مشکلات هرکس پیچیده تر از این بود که بخواد به جونگکوکِ آویخته به دیوار توجه کنه.
وقتی کلی پول و زمان صرف رفتن به موزه کردی، احتمالا ترجیح میدی با همون نقاشی تخمی ای عکس بگیری که شهرت بیشتری داره.
گور بابای جونگکوک و داوینچی و مونالیزا!
- stop being offline
Post #49309
34
Forwarded from | زیرشیروانی |