از دید سطح و گذری بقیه نسبت به دنیای پیرامون متنفرم؛ چطور میتونن از کنار کاشیهای نگارگری شدهی داخل خیابون بیتفاوت عبور کنن و هیچ فکر و خیالی راجع بهش نداشته باشن؟
از اینکه تنها دغدغهی مردم درحال حاضر حتی موقعی که مشخص هم نیست فردا زندهان یا نه مسائلی مثل تیغ زدن پول بقیه و لاشی بازی و چیزی نظیر اینهاست.
چطور شد که مردمِ گذشته با اون عقلانیت و تفکر زیاد به این مرحله از زندگی رسیدن؟
Post #48368
49