صاحب انگشتر میتواند برای چند لحظه ببیند که یک اتفاق، در صورت رخ دادن، چه نتیجههایی ممکن است داشته باشد؛ نه آیندهٔ قطعی، بلکه مسیرهای احتمالی.انتخاب کردن:
اگر چند نتیجهٔ ممکن وجود داشته باشد، انگشتر میتواند یکی را تقویت کند تا همان مسیر اتفاق بیفتد؛ مثلاً ضربهای که ممکن است به او برخورد کند، بهطور غیرمنتظره مسیر دیگری پیدا کند.عوض کردنِ شانس:
میتواند احتمال وقوع یک نتیجه را کم و احتمال نتیجهٔ دیگری را زیاد کند. هرچه نتیجه غیرممکنتر باشد، انرژی بیشتری لازم دارد.شاخهبرداری:
در قدرت بالاتر، انگشتر میتواند یک اتفاق را برای چند ثانیه به چند نتیجهٔ ممکن تقسیم کند و بعد یکی را نگه دارد و بقیه را از بین ببرد؛ انگار جهان چند بار تصمیم گرفته و فقط یک تصمیم باقی مانده است.حداکثر قدرت ـ «انتخابِ ناممکن»:
در شدیدترین حالت، صاحب انگشتر میتواند نتیجهای را انتخاب کند که احتمال وقوعش تقریباً صفر بوده است و آن را به واقعیت تحمیل کند. اما برای انجام این کار، انگشتر باید بهای آن را از احتمالهای آیندهٔ خودِ صاحبش بگیرد.
•عوارض استفاده•
پژواکِ شاخههای حذفشده:
پس از انتخاب یک نتیجه، ممکن است برای مدتی احساس کند نتیجههای دیگری نیز واقعاً رخ دادهاند. این حالت میتواند به شکل خاطرات کوتاه، احساس آشنایی یا حتی واکنش احساسی به اتفاقی ظاهر شود که در این واقعیت هرگز رخ نداده است.فلجِ انتخاب:
استفادهٔ مکرر از «دیدنِ احتمال» باعث میشود ذهن صاحب انگشتر به دیدن چندین نتیجه برای سادهترین تصمیمها عادت کند. در نتیجه، انتخابهای معمولی نیز میتوانند به مجموعهای از مسیرهای بیپایان تبدیل شوند و تصمیمگیری را برایش دشوار کنند.فرسایشِ امکان:
اگر صاحب انگشتر بارها یک نتیجهٔ بسیار بعید را به واقعیت تبدیل کند، بخشی از توانایی او برای رسیدن به بعضی مسیرهای طبیعی زندگیاش موقتاً کاهش مییابد. بعضی فرصتها دیگر به شکل معمول در برابرش ظاهر نمیشوند، گویی چندین درِ احتمالی از مسیر زندگی او بسته شدهاند.بهای آینده:
در استفاده از «انتخابِ ناممکن»، انگشتر از احتمالهای آیندهٔ صاحبش تغذیه میکند. هرچه انتخاب غیرممکنتر باشد، آیندهٔ بیشتری از او گرفته میشود و ممکن است فرصتها، آشناییها یا مسیرهایی که هنوز رخ ندادهاند، برای همیشه از دسترس او خارج شوند.زندگیِ باریک:
اگر بارها از حداکثر قدرت استفاده شود، تعداد مسیرهای ممکنِ زندگی صاحب انگشتر بهتدریج کمتر میشود. در شدیدترین حالت، ممکن است احساس کند آیندهاش بیش از حد از پیش تعیینشده و محدود شده است؛ نه به این دلیل که آینده را میداند، بلکه چون دیگر انتخابهای زیادی برایش باقی نماندهاند.