شرح غزل شماره ۱۹۳
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل: رمل مثمن اصلم مسبغ
*
خواجوي كرماني :
سـوي ديـرم نگذارند كـه غيرم دانند
ور سوي كعبه شوم راهب ديرم خوانند
*
سلمان ساوجي :
گاه در مصطبه دردي كش رندم خوانند
گـاه در خـانـقهـم صوفي صافي دانند
*
پيش از ايندر شرح چند غزل ، تلويحاً و ر زير عنوان ( چرا حافظ به يزد تبعيد شد)، اختلاف عقيده و سليقه فيما بين حافظ و متوليان شريعت و صوفيان دنيا دار را شرح داده و گفتيم به واسطه صراحت لهجه و كنايات لفظي و پاره يي ايهامات كه در غزلهاي حافظ به كار مي رفت روز به روز اين اختلاف شدت بيشتري به خود مي گرفت تا اينكه منجر به تبعيد او شد.
دبستاويز تبعيد او همين يك بيت :
گرمسلماني از اين است كه حافظ دارد، نبود و ابيات زيادي از غزلهاي مختلف را مخالفين، خلاف شرع مقدس به شمار مي آورند و پاره يي حركات و سكنات شاعر را دور از شأن يك مدعي اسلام مي دانستند از جمله همين غزل در برانگيختن مخالفين نقشي به سزا داشته است.
شاعر پس از اينكه او را به نظر بازي كه خواهي نخواهي تهمت شاهد بازي در پي آن به او وارد مي آيد متهم مي كنند، در اين غزل دفاع از خود را به عهده گرفته و مي گويد من همينم كه هستم آنها هر كاري از دستشان بر مي آيد بكنند.
سپس شاعر در ابيات بعدي به شرح نظرات عرفاني خويش پرداخته مي فرمايد، اين اصطلاح عاقلان، در پيش خود قاضي رفته و خيال مي كنند كه نقطه پايه ثابت شاخه پرگار هستي و آفرينش اند در حاليكه عشق به آنها اعلام مي كند كه آنها نه پايه ثابت بلكه شاخه متحرك ديگر پرگارند كه در حال سرگرداني گردا گرد خود به سر مي برند و اين يك نظريه اصولي عارفان است كه عشق را بر عقل مرجح مي شمارند و چنانكه مي دانيم حافظ اين مطلب را كراراًَ به كمك مضامين مختلف بازگو كرده است.
از جمله:
دل چو از پير خرد نقل معاني مي كرد
عشق مي گفت به شرح آنچه بر او مشكل بود
شاعر در بيت سوم مي گويد از روز ازل ميان او و شيرين دهنان شيرين گفتار ، توسط خدا عهد بندگي و مولايي بسته شده و او پيوسته بر سر پيمان خود باقي است.
منطوق اين كلام اين است كه :
من بنده و اينان خداوندان اند و هر چند مصراع داراي ايهام است ليكن معناي صريح آن داد قشريون را به آسمان بلند مي كند مخصوصاً اينكه حافظ جبري هر حركت و اراده خود را از جانب خداوند مي داند و به معاندين خود مي گويد :
فضولي موقوف.
مفاد اين ابيات ، در اين برهه از زمان كه حافظ به عنوان دفاع از تهمتهاي وارده به خود ، مي سرايد و در دهانها مي افتد كمتر از مفاد ( گر مسلماني از اين است كه حافظ دارد ) نيست.
شاعر در بيت مقطع غزل بيت معروف سعدي را تضمين و به صورت ارسال مثل در آورده است:
ديو گر بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند و آدميزاده نگهدار كه قرآن ببرد.
(شيطان از جماعتي كه قرآن تلاوت مي كنند مي گريزد.
انسان را بنگر كه سينه اش مي تواند حامل كلام خدا، قرآن باشد.
بايد دانست.
شيخ اجل مفاد اين بيت خود از حديث منتسب به امام علي گرفته است :
اَلبَيتُ الذي يُقري فيهِ القُرآنَ وَ يَذكُرُاللهَ عَزَّ وَ جَلّ ، يَكثُرُو َبَرَكَتَهُ وَ يَحضَرُهَ المَلائِكَهَ وَ يُهْجرُهَ الشَّيطان.
يعني خانه اي كه در آن قرآن تلاوت شود و نام پرودگار بزرگ در آنجا برده شود بركتش افزوني گيرد و حضور گاه فرشته باشد و شيطان از آنجا بگريزد.
وجود چنين غزلهايي در ديوان حافظ پس از آنكه به درستي آن سرودن آن را در مي يابيم به ما ثابت مي كند كه شاعري به صراحت گفتار و دفاع از عقايد عرفاني خويش و به شجاعت او در تاريخ ادبيات ايران وجود ندارد .
http://t.me/gonbade_davvar
Post #75971
88