بامداد یک شنبه (مهرشید آریایی) دوستان عزیزم به نیکی و شادی
هدیه امروز حافظ شیرین سخن به شما مهربانان
دیوان حافظ غزل شماره ۱۹۳
🍃🌷🎼🌷🍃🌷🎼🌷🍃🌷🎼🌷🍃
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا
ما همه بنده و این قوم خداوندانند
مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم
آه اگر خرقه پشمین به گرو نستانند
وصل خورشید به شبپره اعمی نرسد
که در آن آینه صاحب نظران حیرانند
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند
معنی لغات غزل:
نظر بازي: چشم چراني ، به چهره زياب خيره شدن و در اصطلاح عرفا تأمل و تفكر و تعقل در مظاهر زيباي خلقت و توجه به خالق زيبايي ها .
نقطه پرگار : نقطه يي كه سر شاخه ثابت پرگار برآن قرار گرفته است.
خفاش : موش كور، شب پره.
شيرين دهنان: صاحبان لب و دهان زيبا با سخنهاي گفتني و شيرين .
مُفلِس : تهيدست ، بي نوا.
هواي من : ميل به مي .
لاف : گزافه گويي ، ادّعاهاي بي جا .
مستوري : پوشيدگي ، نجابت ، پرهيزكاري، پاكدامني.
نِزْهتگه : نزهتگاه ( در اصل نُزهَت و در عرف به صورت نِزهَت گفته مي شود به معناي پاكي و پاكيزگي) ، جاي خوش و خرم و مكان سير و گشت.
نِزْهتگه ارواح: مكان پاك و پاكيزه يي كه ارواح در آن در حال آرامش به سر مي بند.
به نثار افشاندند : فدا مي كنند ، شا باش مي كنند.
چه شد: چه مي شود، چه اهميتي دارد.
ديو: شيطان.
#غزل_شماره_۱۹۳
https://t.me/gonbade_davvar
Post #75969
65