شرح غزل شماره ۱۹۱
وزن غزل: مستفعلن مستعلن مستفعلن مستفعلن
بحر غزل : رجز مثمن سالم
*
عارف سالكي به نام مولانا بهاءالدين عبدالصمد بن عثمان بحر آبادي از احفاد شيخ سعدالدين محمد حمويي كه اصلش از كوه بنان كرمان بوده ودر اصفهان مي زيسته و در شمار علماي بزرگ قرن هشتم است در زمان حافظ و معاصر او بوده و به سال ۷۸۶ در گذشته است.
اين عارف سالك از مريدان اوحدالدين اصفهاني بوده كه پس از درگذشت او به مقام قطبي رسيده و خواجوي كرماني قصيده يي تحت عنوان: في المدح الشيخ الاعظم السّالكِ الرباني و الناسكِ الصمداني بُرهان الملّه و الدّين الكوه بناني قدّس نفسه و با مطلع:
چون برآمد جوش عيش شاه زنگ از راه شام
منهزم شد قيصر رومي رُخِ مشرق خرام
قصيده يي دارد كه در تاريخ سرودن آن به گواهي بيتي از همين قصيده :
مرغ توحيدم به دام آمد به نظم اين مديح
لاجرم تاريخ اين ابيات شد تصحيف دام
سال ۷۴۱ هجري قمري است.
تصحيف دام= ذام= ۷۴ و حافظ به هنگام سرودن اين قصيده توسط خواجو جواني ۲۳ ساله بوده است.
ما مي دانيم شروع شاعري حافظ با استقبال و تقليد غزلها و اشعار خواجو و سلمان همراه بوده و اين شاعر آسماني و باهوش اشعار شعراي معاصر و سلف را به خوبي بررسي و مطالعه و از مضامين آنها به نحو شايسته تري مضمون سازي مي كرده است.
از طرفي حافظ در حق عرفا و مشايخ معاصر خود، معرفتي به حد كمال و به مردان خدا و عارفان نيك نهاد ارادت و احترام تامّه داشته است.
بنابراين مي توان حدس زد كه در بحران دربدري و غيبت شاه ابواسحاق حافظ غزلي عاشقانه را كه از شاهكار هاي دوره جواني اوست با افزدون بيتي يه آن به نام بهاء الدين عبدالصمد كرده باشند و اينكه در شعر ، عنوان فخر دين ( مخفف فخر الدين ) آورده است تنها به خاطر ضرورت شعري و به صورت عنوان و تعارف آمده است و گرنه عنوان مولانا عبدالصمد، بهاء الدين مي باشد.
شاعر در اين غزل عاشقانه آرزوي شنيدن پيغامي از محبوب خود را دارد و چشم به راه قاصدي است كه با آوازي خوش و صداي ني پيغامي از شاه به او برساند و در خلال ابيات اين غزل شيوا ، از زلف دراز و بلند و پر و پيچ و تاب محبوب به ميان مي آورد كه علامت ونشانه موهاي بلند شاه ابواسحاق است .
http://t.me/gonbade_davvar
Post #75874
18