معنی غزل شماره ۱۹۰
(۱) قلم تو كه از مركب آن بوي مُشك به مشام مي رسد، روزي كه از ما ياد كند ، ثوابي معادل آزاد كردن دويست بنده و غلام را خواهد برد.
(۲) قاصد و پيك اقامتگاه سَلمي كه اميدوارم به سلامت باشد چه زيان دارد اگر دل مارا با سلام شاد كند.
(۳) بيازماي و بنگر كه اگر افسرده از دست رفته يي چون من را لطف و محبت تو به سامان برساند ،بسياري از آرزوهايت برآورده خواهد شد.
(۴) خدايا به دل خسرو شيرين كار كشور حُسنبينداز كه از روي شفقت و مهرباني به سوي فرهاد كند.
(۵) ارزش يك ساعت زندگاني شاه كه به عدل پردازد از صد سال زهد و عبادت بيشتر است.
(۶) در حال حاضر ، عشوه گري و دلربايي عاشقانه تو مرا از پاي در آورد ، تا ببينم بار ديگر اين عشوه گري و دلربايي چه شيوه خردمندانه يي را بنياد نهد.
(۷) سرشت پاك تو از ستايش ما بي نياز است. از دست انديشه آرايشگر ، در برابر زيبايي خداد داد ، چه كاري ساخته است.
(۸) در شيراز به مقصدو مقصود خود راه نيافتيم .اي خوشا روزي كه حافظ رهسپار ديار بغداد شود .
http://t.me/gonbade_davvar
Post #75816
21