در نسبیت عام اینشتین، معادلات اجازهی وجود بعضی ساختارهایی رو میدهن که میشه اونها رو به شکل کرمچاله تفسیر کرد.
معروفترین نمونه، پل اینشتین/روزنه. البته باید بگم که، کرمچاله فعلا یک امکان نظریه.
کرمچالهای که در معادلات پیدا میشود لزوما قابل عبور نیست. مثلا پل اینشتین/روزن کلاسیک، طبق فیزیک شناختهشده، مثل یک تونل فضایی پایدار نیست که سفینهای واردش شه و سالم از طرف دیگر بیرون بیاد.
برای داشتن یک کرمچالهی قابل عبور، مدل های نظری معمولا به شرایط بسیار خاصی نیاز دارن. مثلا چیزی با ویژگی هایی شبیه مادهی عجیب که بتونه ساختار تونل رو باز نگه داره.
حالا اگر یک کرمچالهی قابل عبور داشته باشیم، فرض کن زمین اینجاست، و یک ستاره در فاصلهی ۱۰ سال نوری قرار داره. با سفینهی معمولی باید اون فاصله رو طی کنی. ولی اگر دو نقطه از فضا/زمان با یک کرمچاله به هم وصل شده باشن، درواقع فاصلهی معمولی بین دو نقطه ممکنه ده سال نوری باشه رو رو کوتاه کردی.
اگر دو دهانهی یک کرمچاله داشته باشی، و یکی از دهانه ها نسبت به دیگری با سرعت بسیار زیاد حرکت کند یا تحت شرایط گرانشی متفاوتی قرار بگیره، به دلیل اتساع زمان ممکنه گذر زمان برای دو دهانه یکسان نباشه.
در واقع در بعضی از مدل ها، این میتونه ساختاری شبیه ماشین زمان ایجاد کنه. یعنی ممکنه یک دهانه با زمان متفاوتی نسبت به دهانهی دیگه مرتبط شه. اگر کرمچاله واقعا وجود داشته باشه، موضوع اصلی هندسهی فضا و زمانه. یعنی خود ساختار فضا و زمان طوری خمیده و متصل شده که دو ناحیهی ظاهرا دور از هم، ارتباط متفاوتی پیدا کنن.
سوال اینجاست که آیا دو نقطهی بسیار دور از جهان واقعا از هم دورن، یا فقط در هندسهی معمولی ما دور به نظر میرسن؟ چون در نسبیت عام، فضا یک صحنهی ثابت نیست.
خود فضا/زمان میتونه خم شه، کش بیاد و درحالت کلی و ساختارهای بسیار عجیب داشته باشه.