«اگر در کتابی نقطهضعفی از یکی از علما بود، نباید آن را بنویسیم؛ نه تاریخ به آن احتیاج دارد و نه به درد مردم میخورد…» (آیت الله استادی، محفل فهرستنگاران نسخ، 1400)
تذکر «نقطهضعف یکی از علمای گذشته» گاهی در تصحیح مبانی علمی عالمان و رفتارهای متدینان تأثیر جدی دارد. اصرار بر اینکه تنها نکات مثبت گفته شود، ذهنیتها به گذشته را خراب میکند و زمینهساز تقدیسها و تقلیدهای نابهجا است، و این روحیه به «تضعیف مذهب» میانجامد. عملاً هم فِرَق هرچه ضعیفتر، از نگاه انتقادی به خود دورتر! (مانند پندار خلوص نصیریان و برخی سلاسل صوفیه) و بر عکس.
البته عیوب شخصی فرق دارد. اما کتمان اشکالات علمی، هم خلاف رویکرد علمی و مصلحت حقیقت است، و هم خلاف مصلحت مذهب.
گاه برخی آدرس اشتباه میدهند که نجاشی، ابن غضائری و صدوق با برخی انتقادات، تضعیف مذهب کردهاند. این نگاه نادرست است. اتفاقاً هم از جهت درونی اصل نقدها (فارغ از سهوهای موردی) تقویت مذهب است، و هم از منظر بیرونی موجب تألیف قلوب غیرشیعیان است. چنانکه ما هم وقتی تحقیق سنی خوبی در نقد بزرگان متقدمشان یا در نقد فضایل جعلی خلفا میبینیم، احساس میکنیم انصاف بهخرج دادهاند.
Post #598
913