در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم خسته گی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز میخندم که خیلی گرچه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژه ها گل میکند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت میشود آیا کمی
دست هایم را بیگیری توی دستانی که نیست
وقتی رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
D...Mehraban
🍃♥
Join ➣↻ @Ghazal_nabb
Post #2102
769

- ❤ 2