Post #4875
128
«غریق!» لبهایم رویِ فنجان چایات به آرامی مینشینند، جرعهی گرمی از محتوای لیوان را سر میکشم. اینبار نوبت توست تا بوسههایم را از لیوان بگیری. اینهم هدیهی من به تو، در شبهای سردِ پاییزی.
و من اینبار چای را سر نمیکشم. بلکه جرعهجرعه مینوشمش. آنقدر که زمان کِش آید و بوسههای تو به قدمتِ ایران شود!
- ❤ 2
- 💘 1