Post #4759
158
«غریق!» نمیگویم که دوستتدارم، میگویم «من از تو نمیخواهم که همهکسم باشی!».
و من فکرمیکنم، اینکه بخواهید عزیزتان، پارتنرتان، تمامِ نقشهای جهان را ایفا کند و مانندِ مهران مدیری، مرد یا زنِ هزارچهره شود، عینِ بیانصافیست! آدمیزاد در وجودش کاسهای دارد و به آن کاسهی صبر و تحمل میگویند. کاسهای که انگار با اعمالِ دیگران درونش آب ریخته میشود و اگر این کاسه سرریز شود، خانه را که ذهن باشد، آب برمیدارد. و این کاسه معمولا بارها و بارها، با همان یک نقشی که به بیچارگی ایفایش میکنیم، سرریز میشود. چندین مرتبه ذهنمان را آب برمیدارد و ما مثل اوشین باید بنشینیم زمینش را دستمال بکشیم و خشک کنیم. حال، فکرکنید که کسی برای شما چندنقش بازی کند. که هم پدرتان شود، هم مادرتان. برادرتان یا خواهرتان، بقالِ سرکوچه و گاهی کارمندِ بانک شعبهی نزدیکتان. و هزار نقشِ درست و حتی نقشهای سمی دیگر. بهنظرتان چه بلایی به سرش میآید؟ بله، آنقدر کاسهاش سرریز میشود که همان لعنتی را برمیدارد، بر زمین میکوبد و میشکند! چرا؟ چون خسته است! چون دیگر توانِ دستمال کشیدن و حمالیکردنهای کاسهای را ندارد که سریع سرریز میشود. و حقیقتِ این ماجرا در این است که او حق داد! که انتظارِ شما آسیبزاست و نشدنی. پس کمی بیندیشید. و به دنبالِ دلیل ریشهایِ این انتظار و خواسته باشید. که چرا عزیزترین و رفیقبودنِ یار برایتان کافی نیست؟!
- ❤ 4
- 💘 2
- 💋 1