⚜دیدگاه ناموجه پوزیتیویسم؛ تفکیک روششناسی علم از معرفتشناسی
📗روششناسی علم اقتصاد، صفحه ۳و۴:
💠معرفتشناسی به طور کلی،شاخهای از معارف فلسفی است که به موضوع شناخت، رابطه ذهن و عین در فرایند شناخت و چگونگی شناخت معتبر میپردازد و روششناسی، به عنوان زیرمجموعهای از مباحث معرفتشناختی، چگونگی شکلگیری مفاهیم بنیادی علوم و اعتبار(منطقی و تجربی) قضیهها و استدلالهای مبتنی بر آنها را بررسی میکند.
💠گرچه به طور منطقی مباحث روششناسانه را نمیتوان مستقل از نوعی موضعگیری معرفتشناسانه(فلسفی) مطرح کرد،اما این تفکیک ناموجه با نضج گرفتن تفکر پوزیتیویستی در سده نوزدهم میلادی عملا صورت گرفت. پوزیتیویستهای اولیه، مانند اوگوست کنت فرانسوی،هرگونه تفکر فلسفی را متهم به اندیشهورزی صرف و بریده از واقعیات تجربی کردند و مدعی شدند که اینگونه تفکرات متافیزیکی را باید به کلی کنار نهاد و در معارف مربوط به روابط انسانی و اجتماعی نیز به روش علوم طبیعی عمل کرد. آنها که به شدت تحت تاثیر فیزیکالیسم و پیشرفتهای مکانیک نیوتنی بودند، میخواستند همه معارف انسانی را مطابق این مدل بازسازی کنند.
💠اوگوست کنت با جعل اصطلاح جامعهشناسی و معادل دانستن آن با فیزیک اجتماعی مدعی شد که در علوم اجتماعی نیز همانند علوم طبیعی باید به شناخت تحصلی(پوزیتیو) متوسل شد و از هرگونه تفکر فلسفی(متافیزیکی) اجتناب ورزید. منظور این بود که در فیزیک اجتماعی مانند فیزیک طبیعی،پژوهش علمی باید مبتنی بر تجربه حسی یعنی واقعیات قابل مشاهده و اندازهگیری باشد.
📗روششناسی علم اقتصاد، صفحه ۱۴و۱۵:
💠کنت بر این تصور بود که پیشرفتهای چشمگیر اندیشه بشری در حوزه علوم طبیعی ناشی از روش پوزیتیو است.بنابراین، برای رسیدن به دستاوردهای مشابه در حوزه علوم اجتماعی، در این حوزه نیز باید از همین روش استفاده کرد. پوزیتیویسم سادهانگارانه اوگوست کنت دچار تناقض غیرقابل حلی بود که تحتالشعاع جذابیت پیام آرمانى آن، یعنی ادعای کشف سیر ضروری وضعیت تفکر بشری از خرافه به علم(از کودکی به بلوغ)،اغلب نادیده انگاشته میشد.کنت معلوم نمیکرد که با تکیه بر روش پوزیتیو چگونه میتوان به چنین دانش کلی درباره تاریخ بشری دست یافت.
💠مشاهده به معنای پوزیتیویستی آن عملی است ناظر بر واقعیتهای جزئی و انضمامی؛ واضح است که تاریخ بشری تن به چنین مشاهدهای نمیدهد. به سخن دیگر، نظریه کنت در خصوص سیر تاریخ بشری نمیتواند محصول رویکرد پوزیتیویستی تلقى شود. هدف اصلی کنت کنار نهادن تصورات متافیزیکی و روی آوردن صرف به علم مبتنی بر مشاهدات تجربی بود اما آنچه در عمل انجام میداد اغلب مغایر با این روش بود.
💠پوزیتیویستهای سده نوزدهم که این همه از تئوری مکانیک نیوتنی ستایش میکردند و آن را مصداق بارز نظریه علمی میدانستند ظاهرا توجه نداشتند که مفهوم نیروی جاذبه که درونمایه تئوری نیوتن را تشکیل میدهد اندیشههای متافیزیکی به معنای پوزیتیویستی کلمه است. پوزیتیویستهای متاخر با پی بردن به این موضوع که در علوم سخت،یعنی شاخههای مختلف علوم طبیعت، بسیاری از مفاهیم بنیادی، مانند نیرو، انرژی، مغناطیس، اتم و غیره، طبق تعریف پوزیتیویستی،در حوزه متافیزیکی قرار میگیرند در صدد گشودن راههای دیگری برای تفکیک علم از غیرعلم(متافیزیک) برآمدند.
📗روششناسی علم اقتصاد، صفحه ۲۱ و ۲۲:
💠آلبرت آینشتاین فیزیکدان برجسته سده بیستم میلادی بر این رای بود که:"هیچ روش استقرایی وجود ندارد که بتواند به مفاهیم بنیادی فیزیک بیانجامد. ناتوانی در فهم واقعیت،خطای اساسی فلسفی بسیاری از پژوهندگان قرن نوزدهم بود. شاید به همین دلیل بود که استقرار و قوام نظریه مولکولی و نظریه ماکسول این اندازه طول کشید. تفکر منطقی به ضرورت قیاسی است و بر پایه مفاهیم فرضی و اصول متعارفی قرار دارد."
💠البته منظور این فیزیکدان بزرگ رد تجربهگرایی به معنای اصیل یا به قول خودش فلسفه تجربی هیوم نیست بلکه انتقاد از پوزیتیویسم سادهلوحانهای است که در آن جایی برای آفرینش آزادانه مفاهیم بنیادی علم وجود ندارد، آفرینشی که ملهم از واقعیت تجربی است اما محصول روش استقرایی نیست. او حقیقتآزمایی تجربى را منوط به نتایج تئوری میداند تا به ساختن مفاهیم بنیادی یا شالوده آن.
💠پوزیتیویستهای متاخر به تدریج پی بردند که مفاهیم بنیادی نظریههای علمی، همانگونه که آینشتاین میگفت، به روش استقرای تجربی شکل نمیگیرند بلکه بیشتر محصول آفرینش آزادانه ذهن دانشمندان هستند. آنها دریافتند که تئوری علمی مجموعهای از تصورات ناشی از تجربه حسی نیست بلکه ساختار پیچیدهای است که شالوده آن را فرضیههای انتزاعی تشکیل میدهند و تنها از طریق استنتاجهای مبتنی بر فرضیههاست که در آن ساختار تئوری، جایگاه و کارکرد آن توصیف میشود.
#بریده_کتاب
📚برگرفته از کتاب گفتارهایی در روششناسی علم اقتصاد
🖌موسی غنینژاد
@ghaninejad_mousa
Post #41
3.29K