سال هاست با خود در خلوت اندیشه ای می کنم که اگر فلان اتفاق نمی افتاد، زندگی من به کجا میرسید و چطور می شد؟
اما از چندماه قبل و به دلیل رخدادی، بیشتر از قبل از خودم این سوال را میپرسم
ذهنم درگیرش شده. اگر فلان حرف را نمی زدم یا فلان کار را نمی کردم چه می شد؟ ای کاش جور دیگری می گفتم. ای کاش کار دیگری می کردم
و ای کاش، ای کاش و ای کاش های مختلف
می دانید نه این دفعات اخیر و نه آن قدیم ها، هیچوقت پاسخی برایش نداشتم
هیچوقت نفهمیدم اگر جور دیگری می شد چطور می شد. هیچوقت به ساحل آرامش و یقین نرسیدم.
تا اینکه با این حدیث روبرو شدم
«پیامبر هیچگاه در عمر خود نفرمود ای کاش جور دیگری می شد»
با خود گفتم، پس بی حاصل است.
به جای تمرکز بر چیزی که حاصل و پاسخ و بهره ای ندارد، بر آنچه میدانی تمرکز کن.
فکر کن
تو اشتباهات فاحش و مشخصی داشتی؟ اگر بله یاد بگیر و عبرت بگیر
کارهای خوب و درستی داشتی؟ اگر بله یاد بگیر و بیشتر بهره ببر از آن ها
نگرانی با اشتباهت لطمه به آینده ات زده باشی؟
خب چکار از تو جز یادگرفتن و در حد توانت جبران کردن برمیاید؟!
مگر خدایی نداری که هم مهربان ترین و دلسوزترین کس برای توست، هم عاقل ترین و هم توانا ترین است؟
مگر نگفت من نزد گمان بنده ام به خود هستم. خوش گمان باشد، خوش گمانی اش را محقق می کنم. بدگمان باشد به من، بدگمانی اش را محقق می کنم.
به او توکل کن و آرام باش
بدان که او بهترین را برای تو می خواهد
فکر کن، توکل کن، عمل کن، بیاندیش، یادبگیر و ادامه بده
به خود آمدم
آرام بودم. حس عذاب وجدان رفته بود. انگار در آغوشش بودم. امن و راحت.
و دنیا بدون آغوشش چقدر ترسناک و گیج کننده است.
آغوشت مستدام
🔹گِدال
🆔 @ge_dall
Post #14
388