سوسیالیسم جایی است که باید با تیربار و سیمخاردار از فرار مردم جلوگیری کرد.
اگر پرسیدند سوسیالیسم چه نظامی است، همین تعریف بالا رو میتونید بگید.
پیش از هر چیز بگم. تا تاریخ رو از چپ پس نگیرید، آینده رو پس نمیگیرید. دلیل تأکید من بر تاریخ بهویژه همین دلیله. چپ یا تاریخ رو به نحوی پروپاگاندیستی روایت میکنه یا انکارش میکنه.
یکی از بحثهایی که چپ امروزی مطلقاً دربارهش صحبت نمیکنه، تاریخ نظامهای سوسیالیستی واقعیه. اگر هم شما بخواهید دربارهٔ سوسیالیسم با اتکا به تاریخ سوسیالیسم نظر بدید، با شما تحقیرآمیز و با نگاه بالابهپایین برخورد میکنند، جوری که بابت سوسیالیسم نامیدنِ نظامهای سوسیالیستی خجالت بکشید! شما رو عقبمونده و نادون جلوه میدن، چون فکر میکنید سوسیالیسم یعنی بلوک شرق! شما بیسواد و عقبموندهاید، چون خبر ندارید سوسیالیسم مد نظر اونها اصلاً ربطی به اون بلوک شرق ملعون، مغلوب و شکستخورده نداره.
اتفاقاً باید مرتب تجربههای سوسیالیستی رو مرور کرد، تداعی کرد، یادآوری کرد. سوسیالیسم با هر دوزی برای جامعه خطرناکه. دوزِ دوران بلوک شرق کاملاً کشنده بود، اما ممکنه نسخههای بدیلش کشنده نباشه و فقط بیمار و بدحال کنه. کاری هم که چپ جدید یاد گرفته بکنه، اینهکه این دوز رو جوری تنظیم کنه که کشنده نباشه، تا بتونه ادعا کنه ایدهٔ قابلدفاعیه (و معایب رو هم به عوامل دیگه نسبت بده).
پس تاریخ سوسیالیسم رو هیچ موقع نبندید. مثل کتابی همیشه روی میزتون باز باشه و اصلاً نذارید چپ از زیر بار این تاریخ فرار کنه؛ هر قدر هم ژست روشنفکرانه گرفت تا شما رو مقهور کنه و بیسواد جلوه بده، شما تاریخ رو بلندبلند بخونید.
با این مقدمه طولانی خواستم یادی کنم از دیوار برلین و مرزهای سفت و سخت بین آلمان شرقی و غربی. فکر میکنید چرا دیوار برلین ساخته شد؟
جواب ساده و گویاست: چون مردم آلمان شرقی در حال فرار به آلمان غربی بودند. حکومت سوسیالیستِ آلمان شرقی ادعا میکرد ساخت این دیوار و مرزهای نفوذناپذیر "برای جلوگیری از نفوذ جاسوسان و فاشیستها"ست. اما این بزرگترین دروغ این حکومت بود. دیوار و سیمخاردار لازم بود، چون مردم فرار میکردند و اینجوری آبروی سوسیالیسم میرفت.
اما با همهٔ مرزکشیهای سرسختانه، با نگهبانی دقیق و حکم تیر، قریب ۴ میلیون نفر ریسک مرگ و زندان رو به جان خریدند و در طول موجودیت آلمان شرقی به آلمان غربی فرار کردند. راهی نبود که به ذهنتون برسه و مردم آلمان شرقی امتحان نکرده باشند: تونل میکشیدند، با بالن فرار میکردند، با هواپیمای کشاورزی، گلایدر، زیردریایی تکنفره — درست مثل فرار از زندان. و بسیاری در این راه مردند و بسیار بیشتر دستگیر و زندانی شدند.
دولت آلمان شرقی هر سال بیشتر از سال قبل به شوروی شبیه میشد. زندگی مردم برای سادهترین چیزها در صف میگذشت (سوسیالیسم هم که یعنی صف وایسادن؛ صف نون، صف مسواک، صف لباس، صف میوه و هر کالای مصرفی دیگه). وضع آلمان شرقی همون چیزی بود که میزِس در توصیف اقتصاد سوسیالیستی میگه: "هرج و مرج برنامهریزیشده". کلمهٔ جادویی برای سوسیالیستها "برنامه"ست تا مثلا جلوی "هرجومرج بازار" رو بگیرند، اما یه هرجومرج مصنوعی درست میکنند که اجنه ازش فرار میکنند. مثلاً در همین آلمان شرقی نون ارزون بود، ولی قیمت اکثر کالاهای مصرفی چند برابر آلمان غربی بود. نتیجهش چی میشد؟ هیچی... دولت میدید چقدر مردم نون میخورند!!! و بعد فهمید مردم نون رو میگرفتند و میدادند خوکهاشون بخورند! چرا؟ چون نون از خوراک عادی خوک ارزونتر بود، اما هر کالای مصرفی دیگهای موجود نبود — نباید از این جنون برنامهریزیشده فرار کرد؟
تاریخ رو پس بگیرید، وگرنه شما هم ممکنه یک روز مثل چپها فکر کنید "سوسیالیسم به ذات خود ندارد هیچ عیبی، هر عیب که هست از سوسیالیسم بودن ماست."
#سوسیالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
