قانون فیزیکی آزادی
فرض کنید یک کیسه داریم و تعدادی گردو داخل این کیسهست. حالا شما به عنوان شهروند این گردوها رو با دولت شریکید. به ازای هر یک گردویی که دولت از توی کیسه برداره، یک گردو از کیسهای که شما هم مالکش هستید کم میشه. رابطۀ دولت و شهروند اینطوره. حالا «گردو» رو بردارید و به جاش «اختیار» بگذارید: به ازای هر یک اختیاری که به دولت/حکومت واگذار بشه، یک اختیار از شهروند کم میشه.
این نسبت میان شهروند و دولت رو به شکل مرز جغرافیایی هم میشه توضیح داد ــ مثالی که در ویدئو میبینید. هر یک موزائیکی که به دولت واگذار کنید، یک موزائیک از گسترۀ اختیار شما کم میشه.
پس وقتی «برای بهبود وضع جامعه و ساماندهی زندگیتون» به دولت اختیار میدید، باید توجه داشته باشید، موزائیکهاتون رو از دست دادید... از این لحظه به بعد به «کارآمدی»، «حسن نیت» و خطاناپذیری» دولت باید امیدوار باشید؛ در حالی که تجربه نشون داده مدیریت دولتی ــ که به شکل بوروکراسی پدیدار میشه ــ بهرۀ خیلی اندکی از این مؤلفهها داره.
حالا در نظر بگیرید «آزادی» یعنی «آزادی در برابر دولت». تسلیم شدن در برابر دولت معمولاً یکشبه رخ نمیده، بلکه نرم نرم تبصره به تبصره، لایحه به لایحه اتفاق میافته... با واگذاری موزائیکها، در مرور زمان. ضمن اینکه، یگانه معیار آزادی «صندوق رأی» نیست (که البته دموکراسی قطعاً یکی از شاخصههای مهمه). آزادی چیزی بسیار فراتر از «مشارکت در انتخاب نمایندگان» هست. آزادی راستین رو فقط با محدود کردن دولت به وظایفی که کسی جز دولت نمیتونه انجام بده، میشه به دست آورد. فراوانند شهروندانی که به شیوۀ دموکراتیک اختیارات خودشون ــ یعنی آزادیشون ــ رو تقدیم دولت میکنند.
و دیگه به سراغ این روضۀ بسیار مهمتر نمیرم که وای بر مردمی که اسارت و بردگی سوسیالیستی رو «آزادی» قلمداد میکردند.
ویدئو برای دو سه سال پیشه.
#لیبرالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #5531
50.2K