«اعتراف کن رفیق توکا!»
وقتی در دادگاه متهم به خیانت و جاسوسی شد و بوی اعدام به مشامش رسید، مبهوت میگفت: «همهچیز برام عین کابوسه.» اما این دنیایی بود که خودش در ساختنش نقش اساسی داشت. انقدر شکنجه شد تا به گناهان نکرده اعتراف کرد. مردی که به «ناپلئون سرخ» معروف بود و از مهمترین فرماندهان ارتش سرخ به شمار میرفت، حالا در تلهٔ رفقای خودش افتاده بود و راه فراری از مرگ نداشت. تیرباران شد. جنازهاش رو سوزوندند و خاکسترش رو بینامونشان دفن کردند. جانشین وزیر دفاع بود؛ خوشسیما و خلاق، نوآور و محبوب... همینها کافی بود تا استالین نقشهٔ حذفش رو بکشه.
این داستان ژنرالیه که یکی از مهمترین نقشها رو در مدرن کردن و تقویت ارتش شوروی داشت: میخائیل توخاچِفسکی. سرنوشت توخاچفسکی مشتیه نمونهٔ خروار برای فهمیدن اون ارعابی که افعیوار در رگهای شوروی میچرخید و جون آدمها رو میگرفت.
میخائیل کار نظامی رو از جنگ جهانی اول شروع کرد. چند بار به اسارت آلمانیها دراومد و از اردوگاه فرار کرد. آلمانیها فرستادنش به یکی از امنترین زندانهاشون، قلعهٔ اینگولشتات. اونجا مدتی با شارل دوگل همبند بود؛ کسی که چهار دهه بعد رئیسجمهور فرانسه شد. همبندهای فرانسوی بهش میگفتند «توکا» و این اسم بعدها بین روسها هم براش جا افتاد.
وقتی انقلاب روسیه رخ داد، از مارکسیسم و بولشویسم چیزی نمیدونست، اما به لنین اعتماد داشت. فکر میکرد روسیه برای اینکه یکپارچه بمونه، به یه حکومت مقتدر و «مشت آهنین» احتیاج داره و لنین و رفقاش دقیقاً همین ویژگی رو دارند.
وقتی به خونه برگشت خیلی زود تبدیل شد به یکی از فرماندهان مهم بولشویکها در ارتش سرخ. در جنگ داخلی نقش مهمی داشت و در نبردهای مختلف علیه نیروهای سفید جنگید. توکا بعد از جنگ داخلی خیلی زود به بالاترین سطوح نظامی شوروی رسید. از ۱۹۲۵ تا ۱۹۲۸ رئیس ستاد ارتش سرخ بود و بعد هم یکی از مهمترین چهرههای نوسازی نظامی شوروی شد: توسعهٔ نیروهای زرهی و مکانیزه، نیروی هوایی، نیروهای هوابرد و نظریهٔ عملیات عمیق، همه با نام او گره خورده بود.
اما رابطهاش با استالین از همون اول چندان خوب نبود. و وقتی ده سال بعد زمان پاکسازیهای استالینی شروع شد، گریبان توکا رو هم گرفت. در مه ۱۹۳۷، وقتی برای تعطیلات در سفر بود، بازداشت شد. اتهامش این بود: «رهبری یک سازمان ضدشوروی در ارتش» و «جاسوسی برای یک قدرت خارجی».
پروندهاش انقدر برای استالین مهم بود که حتی وقتی مادر استالین در همین روزها مُرد، استالین به خاکسپاری مادرش نرفت.
از اینجا به بعد، شکنجه و اعتراف اجباری بود که سرنوشت رو رقم میزد. عجیب اینکه حتی رو برگههای بازجویی و اعترافاتش آثار خون دیده شده. توکا که یکی از پنج مارشال وقت ارتش سرخ بود، همراه با هفت فرمانده ارشد دیگه محاکمه شد. دادگاه مخفی بود و حکم از قبل تقریباً معلوم. ۱۱ ژوئن ۱۹۳۷ حکم اعدام صادر شد و فرداش توکا و هفت فرمانده ارشد دیگه تیرباران شدند. اما این تازه شروع تصفیهٔ گستردهٔ ارتش سرخ بود. هزاران افسر ارتش سرخ از کار برکنار، بازداشت، زندانی یا اعدام شدند. حتی دربارهٔ قضات دادگاه توخاچفسکی هم در منابع مختلف روایت شده که شماری از آنها در سالهای بعد قربانی پاکسازیهای استالینی شدند.
خانوادهٔ توخاچفسکی هم از این سرنوشت در امان نموندند. دو برادرش اعدام شدند و اعضای دیگهٔ خانواده هم بازداشت، تبعید یا زندانی شدند. همسرش هم سرکوب و بازداشت شد.
توکا در بازداشت، بنا بر بعضی روایتهای بعدی، جزوهای نوشت و حتی پیشبینی کرد آلمان در سال ۱۹۴۱ به شوروی حمله میکنه ــ چیزی که دقیقاً اتفاق افتاد. تاریخنگاران استالیندوست گاهی تمام این خونها رو با این استدلال توجیه میکنند که اگر استالین نبود، شوروی از آلمان شکست میخورد.
اما کدوم عقل سلیم چنین نتیجهای رو میتونه بپذیره؟ آیا واقعاً میشه گفت پاکسازی گستردهٔ فرماندهان و افسران درست در آستانهٔ جنگ، هیچ لطمهای به توان نظامی کشور نزد؟
نه؛ پاکسازی ارتش سرخ قطعاً ضربهٔ سنگینی به ساختار فرماندهی و توان نظامی شوروی زد و یکی از عوامل شکست اولیه شوروی بود — تا اینکه آمریکای کاپیتالیست با ارسال گسترده تجهیزات به کمک شوروی اومد.
اما یک چیز رو نمیشه انکار کرد: توکا قربانی سیستمی شد که خودش سالها برای ساختن و قدرتمند کردنش جنگیده بود. و شاید تراژدی اصلی همینجا باشه. آدمی که برای ساختن یک دولت مقتدر و یک ارتش قدرتمند جنگیده بود، سرانجام قربانی همون دستگاه قدرت شد؛ دستگاهی که دیگه برایش نه شایستگی مهم بود، نه سابقه، نه وفاداری، و نه حتی خدماتی که دیروز برایش انجام داده بودی.
وقتی ماشین پاکسازی راه افتاد، کافی بود استالین تصمیم بگیره «رفیق توکا» هم باید اعتراف کنه. و چهرهٔ واقعی توتالیتاریسم سوسیالیستی همین بود.
#توتالیتاریسم #سوسیالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #10746
58.6K

- ❤ 1.4K
- 👍 805
- 💔 83
- 👀 28
- 🤣 20