مادر قاتل — قربانی؟
این ماجرای لیندسی کلنسی رو حتماً شنیدید. تعداد زیادی از خانمها با لباسهای صورتی روبروی دادگاه لیندسی کلنسی جمع شدند و ازش دفاع میکنند؛ همه با کلنسی همدلی دارند و کموبیش معتقدند او قربانیه.
حالا لیندسی کلنسی چی کار کرده؟ سه بچهش رو با نهایت بیرحمی کشته. بچهها پنجساله، سهساله و هشتماهه بودند. الان قربانی چه کسیه؟ از دید این زنان قربانی اصلی همین لیندسی کلنسیه که قاتل بچههاشه.
قبل از هر چیز بگم... این دیدگاه رو نباید پای کل جریان فمینیست گذاشت. این زنان همه فمینیست شناختهشده نیستند و اینجوری نیست که تصور کنیم این یک کمپین فمینیستیه (پیش از هر چیز باید به این نکته توجه کرد و قرار هم نیست ما از این رخداد چماقی برای کوبیدن فمینیسم رادیکال بسازیم). اما از دید من، اگر همۀ فمینیستها هم همینقدر آشکار حامی مادر قاتل نباشند، استدلالهایی که در اینجا داره مطرح میشه، همون استدلالهاییه که فمینیسم صد ساله دائم، تحت هر شرایطی، در هر جامعهای و برای هر سطحی از توسعۀ فرهنگی به کار میبره.
یعنی همین استدلالهایی که امروز در دفاع از کلنسی بیان میکنند، همون دیدگاههاییه که فمینیسم همیشه باهاش جامعه رو دیده و تفسیر کرده. اصل حرف منم همینه: این دفاع از قاتل رو الزاماً فمینیستها ترتیب ندادند، اما استدلالها متعلق به فمینیسم چپه؛ در واقع این زنها همون حرفهای فمینیسم چپ رو بسط دادند و در این مورد هم به کار میبرند. این همون سلاح تحلیلیه.
حالا این مدافعان لیندسی کلنسی چی میگن؟
میگن: کلنسی در شرایط پس از زایمان دچار اختلال روانی حاد شده و این قتلها رو در شرایط غیرعادی روانی انجام داده که همۀ اینها هم نتیجۀ زن بودن و زایمانه. در اینجا، جامعه ــ یعنی سیستم بهداشت و درمان ــ باید به داد این زن میرسید که نرسید و این زن قربانی شد؛ یعنی دچار فروپاشی روانی شد و دست به کاری زد که در حالت عادی نمیزد.
این استدلال چیزی جز «استثناگرایی جنسیتی» نیست. در این دیدگاه زن همیشه قربانیه، فقط باید عوامل قربانیشدنش رو پیدا کنید ــ اگر زنی رو مقصر میدونید، دلیلش این نیست که زن مقصره، بلکه هنوز خوب نگشتید تا دلیل قربانی بودنش رو پیدا کنید. چون در این سیستم به هر حال زن قربانیه، پس تخلفاتش هم در نهایت به سیستم برمیگرده.
اینها همه دیدگاههاییه که فمینیسم با جداسازی مطلق زن و مرد ایجاد کرده. فمینیسم زن و مرد رو تابع قوانین مجزا میدونه (اگر هم صریح نگه، در عمل به همین نتیجه میرسه). اگر مردی به دلیل فشار کاری و شکست اقتصادی دست به قتلعام زن و بچههاش بزنه، مقصر خودشه یا سیستم اقتصادی؟
اتفاقاً دیدم یکی از فمینیستهای شاخص هشدار داده بود حمایت از کلنسی باعث بیاعتبار شدن فمینیسم میشه. این خانم درست تشخیص داده بود؛ چون خودش میدونه این دوگانهسازی اخلاقی (یعنی ایجاد معیار دوگانۀ اخلاقی برای زن و مرد) استدلال فمینیستیه و در این فقره معیوب بودن این استدلال به شکل بارزی به چشم میاد.
کل این فرایند درون تفکرات چپ نو در حال وقوعه: تجزیۀ جامعه به انواع اقلیتها که سرشتها و عوالم مجزایی از همدیگه دارند و اصلاً توان درک همدیگه رو ندارند.
اما مشکل کلاً از کجا آب میخوره؟ مشکل از اینجا آب خورد که فمینیسم سوسیالیستی شد: یعنی به جای برابری زنان در برابر قانون، در چپِ قدیم خواستار برابریِ فیزیکی زن و مرد شد، و در چپ نو خواستار اقلیتانگاری و تجزیۀ زنان از کلیت جامعه شد. زنها دیگه دنیایی دارند که اصلاً جامعه قادر به فهمش نیست. این همون تجزیهطلبیِ چپِ نوئه؛ هر اقلیتی دنیای مجزای خودش رو داره (و شمار این اقلیتها هم معلوم نیست و هر روز ممکنه اقلیت جدیدی ایجاد بشه). تجزیۀ جامعه، بشر و ملت. هر اقلیتی هم قواعد و قوانین خودش رو داره؛ هر اقلیتی اسیرِ کُله و باید خودش رو آزاد کنه.
تجزیهطلبی در ذات چپ نوئه. اینها رو یادآوری کردم تا دقت کنید، بسیاری از کنشگران ایرانی دقیقاً بر اساس همین ایدئولوژی چپ نو فکر میکنند و حرف میزنند — درهای شبکههای فارسیزبان خارجی هم به شکل خیلی گشادی به روشون بازه.
#چپ_نو
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #10632
72.3K