ضیافت شاهکُشی در بغداد
شاه بود. از وقتی خودش رو میشناخت، شاه بود. وقتی به سلطنت رسید، اونقدر بچه بود که باید بغلش میکردن و میذاشتنش روی تخت. حالا یه جوون رشید و پرامید شده بود. در همه عکسهایی که ازش در رسانههای دنیا منتشر میشد، یه لبخندی بر لب داشت. بیشتر شبیه جوونی پرشروشور بود تا شاه: ملک فیصل دوم، شاه عراق رو میگم.
در اون ژوئیه جهنمی، تیر ۱۳۳۷، همهچیز ظاهراً آروم بود. فیصل کلی برای آیندهاش برنامه داشت. همون روز قرار بود بره آنکارا. مدتی هم بود که مقدمات ازدواجش رو میچید. دلش پیش یه شاهدخت عثمانی بود: فضیله ابراهیم، از خاندان سلطنتی مصر.
همه میدونستن فیصل بهزودی ازدواج میکنه. رادیو بغداد هم خبرش رو اعلام کرده بود. قرار بود یکی دو ماه دیگه مراسم عروسیشون برگزار بشه. اما سرنوشت برای فیصل نقشه دیگهای داشت؛ نقشهای کابوسوار.
بامداد ۲۳ تیر ۱۳۳۷، تانکها وارد بغداد شد. کودتا شده بود. چند افسر عراقی به رهبری عبدالکریم قاسم و عبدالسلام عارف میخواستن بساط فیصل و دولتمردان حاکم رو جمع کنن. اما قبل از اینکه برسیم به اون روز خونین، بد نیست یه کم درباره خود عراق و پادشاهیش بدونیم.
عراق کشور تازهتاسیسیه؛ ۱۰۶ سال پیش تأسیس شد. عراق یکی از کشورهایی بود که بعد از جنگ جهانی اول از فروپاشی امپراتوری عثمانی بیرون اومد. حسین ابن علی، معروف به شریف حسین، حاکم حجاز و از خاندان هاشمی که تا اون موقع تابع سلطان عثمانی بود، وسط جنگ اعلام پادشاهی کرد. پسرهاش، فیصل و عبدالله، برای تشکیل یه پادشاهی بزرگ عربی وارد جنگ شدند و اسم این حرکت رو گذاشتند «قیام عربی». هدفشون این بود که یه کشور عربی بزرگ درست کنند. بریتانیا هم از این جریان حمایت میکرد.
در نهایت عراق تشکیل شد و همون فیصل، پسر شریف حسین، در سال ۱۹۲۱ شد شاه عراق. اسم رسمی کشور هم شد: پادشاهی عراق هاشمی. عراق در سال ۱۹۳۲، با پایان قیمومت بریتانیا، رسماً مستقل شد؛ ولی انگلیسیها همچنان نفوذ زیادی در عراق داشتند؛ نفوذی که خیلی زود تبدیل شد به یکی از بزرگترین دعواهای سیاسی کشور. خاندان هاشمی و جناحی از دولتمردان روابط خوبی با بریتانیا داشتند. در مقابل، بخش بزرگی از افسران ارتش، بعضی دولتمردان و بخشی از مردم با نفوذ بریتانیا مخالف بودند. بزرگترین درگیری این دو جناح در جنگ جهانی دوم رخ داد. چند افسر، با همراهی سیاستمداری به اسم رشید علی گیلانی، کودتا کردند و دولت نوری سعید رو که به بریتانیا نزدیک بود، کنار زدند. بین نیروهای بریتانیا و دولت جدید جنگ درگرفت و چند هفته بعد، این دولت ضدانگلیسی سقوط کرد.
گیلانی در مرداد ۱۳۲۰ به تهران فرار کرد تا خودش رو به آلمان برسونه. یه ماه بعد هم بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند و رضاشاه مجبور به استعفا شد. در نتیجه، طرفداران بریتانیا دوباره در عراق سر کار موندند. فیصل اول در ۱۹۳۳ درگذشت. پسرش، ملک غازی، جاش رو گرفت؛ ولی او هم فقط شش سال بعد در تصادف رانندگی کشته شد. فیصل دوم اون موقع فقط چهار سال داشت، ولی به سلطنت رسید. چون هنوز بچه بود، اداره کشور رو سپردن به نایبالسلطنه؛ مردی از خاندان هاشمی که عملاً قدرتمندترین مرد عراق بود: عبدالاِله.
کنار عبدالاله، نوری سعید هم یکی از بانفوذترین سیاستمداران عراق بود. این دو نفر هسته اصلی قدرتِ طرفدار بریتانیا و غرب رو تشکیل میدادند. عبدالاله ۱۴ سال نایبالسلطنه بود، تا اینکه فیصل در سال ۱۹۵۳ خودش زمام امور رو به دست گرفت. البته چون هنوز بچهای نداشت، عبدالاله این بار در مقام ولیعهد به کارش ادامه داد.
و بالاخره تقویم رسید به ۲۳ تیر ۱۳۳۷.
افسرانی که گرایش به شوروی داشتند، با غرب مخالف بودند و به ایدئولوژی جمال عبدالناصر علاقه داشتند، کودتا کردند. کودتای خشونتآمیزی کردند و اسمش رو گذاشتند «انقلاب».
مردم خشمگین به کاخ هاشمی حمله کردند و فیصل جوان رو، همراه با هرکدوم از اعضای خاندان هاشمی که به دستشون افتاد، به فجیعترین شکل ممکن کشتند.
بغداد اون روز شاهد یکی از زشتترین و هولناکترین صحنههای تاریخ خودش بود. وقتی معترضان، در پناه تانکهای افسران کودتاچی، پیکر عریان و مثلهشده نوری سعید و عبدالاله رو توی خیابونهای شهر میگردوندن، صحنههایی رقم خورد که دیدنش برای هر کسی منزجرکننده بود.
با کشتهشدن فیصل جوان، خندان و پرامید، سلطنت عراق هم بعد از ۳۸ سال برای همیشه تموم شد. عراق شد جمهوری؛ جمهوریِ افسرانی که یکییکی خودشون همدیگه رو حذف میکردند. عراقیها دنبال یه جمال عبدالناصر برای خودشون بودند؛ تا اینکه بالاخره چنین چهره کاریزماتیکی رو بین بعثیها پیدا کردن: صدام حسین.
این رخدادها برای محمدرضا شاه هم بسیار تأثیرگذار بود. شاه با حاکمیت عراق متحد بود و زمانی میخواست فیصل رو به دامادی بپذیرد.
در ویدئو فیصل، عبدالاله و نوری سعید رو میبینید.
#شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #10579
58.8K
- 👍 1.3K
- ❤ 420
- 🕊 85
- 🤔 26
- 👎 12