یک روایت رسمی از سقوط دولت مصدق در جمهوری اسلامی وجود داشته که همیشه بیکموکاست تکرار شده: مصدق در پی کودتایی آمریکایی سرنگون شد. در این روایت، ایرانیها همه آلتدست بیگانهاند و هیچ استقلال رأیی هم ندارند. در رسانههای رسمی و نیمهرسمی هم همیشه همین روایت طبعاً تکرار شده و بیستوهشتم مرداد همیشه فرصتی برای باد دادن کاههای کهنه و یادآوری جنایات آمریکا بوده. طبعاً صداوسیما هم هر چه در این باره گفته، همین بوده و بس.
البته امروز صداوسیما کاملاً در سیطرۀ چپهاست و اکثر تحلیلها و مستندهایی که پخش میکنه یادآور ادبیات دوران جنگ سرد و شوروی سابقه. اما به طور کلی بعد از انقلاب، بخش بزرگی از اهالی رسانه کسانی بودند که سابقۀ چپ داشتند و با کمی تعدیل و تقیه آمده بودند در صداوسیما و سایر رسانههای دولتی. برای این چپهای تقیهکرده این روایت از ۲۸ مرداد کاملاً بدیهی و مطلوب بود و هیچ تناقضی در آن وجود نداشت (چون قلباً پیرو روحانیون نبودند)، اما روایت رسمی جمهوری اسلامی از ۲۸ مرداد دچار یک تناقض بسیار عمیقه.
قضیه از این قراره که بین بازیگران ۲۸ مرداد فقط یک شخصیت وجود داره که مورد تأیید صددرصدیِ اندیشه و روایت رسمیِ جمهوری اسلامیه: آیتالله کاشانی. در این روایت رسمی شاه مطلقاً مردود و بیارادهست، سپهبد زاهدی هم آلت دست بیگانهست، حزب توده هم که به طور رسمی مردوده و حتی خود مصدق هم مورد تأیید نیست؛ چنانکه تمام جریانهای وابسته و دلبسته به مصدق در همان اوایل انقلاب جزو جریانهای انحرافی تشخیص داده شده و حذف شدند. تنها چهرهای که طبق روایت رسمی کاملاً مورد تأییده، آیتالله کاشانیه.
اما در اینجا تناقض بزرگ و لاینحلی هم پیش میاد: یگانه شخصیت مورد تأیید روایت رسمی جمهوری اسلامی، هیچ اعتقادی به این نداره که سرنگونی مصدق کودتا بوده و از قضا در سرنگونی مصدق نقش مهم و تأثیرگذاری داشته.
در ویدئویی که متعلق به فردای ۲۸ مرداده (پست پیشین)، آیتالله کاشانی رو همراه با دکتر بقایی میبینید که از خانۀ تخریبشدۀ مصدق دیدن میکنند. این افراد در ابتدا متحد مصدق بودند و از نیمۀ دوم سال ۳۱ به مخالفان مصدق تبدیل شدند و نقش فعالی هم در سرنگونی مصدق داشتند. این همون مناقشۀ سیاسی داخلیه که دلیل اصلی سرنگونی مصدقه، اما تاریخنگاران مصدقدوست و چپ ایرانی و جهانی (و همچنین روایت رسمی جمهوری اسلامی) آگاهانه نادیده میگیره یا بسیار کمرنگ جلوه میده تا سرنگونی مصدق رو کاملاً به ابتکارهای خارجی ربط بده، در حالی که جناح مخالف مصدق از مدتها پیش به رهبری زاهدی برای سرنگونی مصدق تلاش میکرد ــ و یکی از موانع اصلی سر راهشون دقیقاً شاه بود (فایلِ «رابطۀ شاه و مصدق» رو بشنوید)، چون شاه فقط از برکناری قانونی مصدق حمایت میکرد، و مخالف هر گونه کودتایی بود. از جزئیات بگذریم، چون فقط میخواستم به دیدگاههای آقای کاشانی برسم.
بیهیچ اغراقی میشه ادعا کرد، یکی از دلایل اصلی بازگشت مصدق به قدرت در سیام تیر ۱۳۳۱ آقای کاشانی بود. به ویژه او بود که به دلیل خصومت شدید با قوام قیام سیام تیر رو ایجاد کرد. اما همین آقای کاشانی در مرداد ۳۲ شدیدترین حملات رو به مصدق میکنه، او رو «دیکتاتور» مینامه و در نامهای شرکت رفراندوم مصدق رو حرام اعلام میکنه: «شرکت در رفراندوم خانهبرانداز که با نقشۀ اجانب طرحریزی شده، مبغوض حضرت ولیعصر عجلالله تعالی فرجه و حرام است.» در ادامه تأکید میکنه: «عمل به رفراندوم برخلاف قانون اساسی و مصلحت مملکت و ملت بوده و هیچگونه اثر قانونی ندارد.»
قبل از این هم در نامهای سرگشاده شدیداً به مصدق حمله میکنه که دستکم دو پاراگرافش رو بخونید:
چون رادیو که بودجۀ آن از مال این ملت فقیر است و باید صرف تبلیغات و مطالب و مباحث مفید به حال این ملت بشود، فقط و فقط برای مقاصد شخصی و اغراض منافی مصالح ملت و مملکت و اشتباهکاری و بیآبرو نمودن مردم آبرومند و متهم داشتن اشخاص صالح و میهنپرست که میتوانند سد راه دیکتاتوری آقای محمد مصدق بشوند به کار میرود و ممکن نیست بدان وسیله عقاید خود را به سمع هموطنان عزیز برسانند، بدین وسیله به اطلاع ایشان میرسانم.آقای کاشانی سرنگونی مصدق رو پیروزی در برابر کمونیسم میدونست، سرگونی مصدق رو هرگز به نیروی خارجی منتسب نمیدونست و از زاهدی حمایت میکرد. برای مثال، دو مصاحبۀ او رو با روزنامههای خارجی بخونید:
[مصدق] با این ترتیب، یعنی با هو و جنجال و ادعا و تهمت و افترا، تمام قوههای موجود در مملکت را از بین بُرد و ساعت به ساعت راه را برای رسیدن به دیکتاتوری و حکومت فردی و خودسری هموارتر ساخت تا بر تمام قوای مملکت مسلط گردید و اکنون به اتکای چند تانک و عرابۀ جنگی و افواج نظامی و پلیس و ژاندارمری که در دست دارد، میخواهد رفراندوم [برگزار] و مجلس را منحل کند. آقای دکتر مصدق مجلسی را که خودش انتخاب کرد و بیش از صدبار گفته که صدی هشتاد آن ملی است، قبول ندارد و برای فرار از استیضاح... مجلس را با وادار ساختن نوکران خود به استعفا تعطیل و برای انحلال آن رفراندوم میکند.
س: نظر شما راجع به تخریب منزل دکتر مصدق چیست؟از یک مصاحبۀ دیگه:
ج: من راضی نبودم مردم خانۀ دکتر مصدق را خراب و به او توهین کنند، ولی مصدق برخلاف قانوناساسی قدم برداشت و دستور داد مجسمههای شاه سابق ایران را از جایگاههای عمومی بردارند، در حالی که در فرانسه وقتی که مردم رژیم جمهوری اعلام کردند، مجسمههای ناپلئون را در جای خود نگاه داشتند.
س: نظر جنابعالی راجع به رفراندوم مصدق چیست؟
ج: پس از تحریمی که از طرف اینجانب شد، مردم در این رفراندوم شرکت نکردند و فقط تودهایها هر کدام ده بار رأی دادند و صندوقها را پر کردند و بعد از همین رفراندوم مصدق متوجه موقعیت ضعیف خود شد و تصمیم گرفت دست به عملیات شدیدی بزند.
س: آیا عقیده دارید مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت میکرد؟
ج: آری، برای برقراری جمهوری میکوشید. مصدق چهار ماه قبل میخواست شاه را از ایران اخراج کند ولی من نامهای به شاه نوشته و از او خواستم که از مسافرت خودداری کند و شاه هم موقتاً از فکر مسافرت منصرف شد. یک هفته قبل مصدق شاه را مجبور کرد ایران را ترک نماید، اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد بازگشت. در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست.
منظورم از این پست تأیید منش یا دیدگاههای سیاسی آیتالله کاشانی نیست. همۀ دولتمردان اون زمان جای فراخی برای نقد دارند و نقد من هم منحصر به مصدق نیست. برای مثال، همین آیتالله کاشانی گاهی در مورد نحوۀ مدیریت دعوا با انگلستان و پرداخت غرامت (غرامتی که امری بدیهی و ناگزیر بود) دیدگاههایی غیرقابلقبولتر از مصدق داشت. مسئلهام در این نوشته بیان تناقض عجیب در روایت رسمی دربارۀ سرنگونی مصدقه. روایت رسمی و صداوسیمایی از ۲۸ مرداد فقط یک نفر رو در خیل دولتمردان اون زمان قبول داره که از قضا همون یک نفر هم صددرصد مطمئنه مصدق قانوناساسی رو نقض کرده، برکناریش درست بوده، کودتایی در کار نبوده و جایگاهی هم برای خارجیها قائل نیست.
اگر با این حال در روایت رسمی جمهوری اسلامی روایت چپها و مصدقیها جا افتاد، ریشه در این داره که ۲۸ مرداد اساس و پایۀ آمریکاستیزی قرار گرفته. این روایتِ چپیـمصدقیستی از ۲۸ مرداد برای بنیانگذاری آمریکاستیزی مناسبه (و به همین دلیل به عنوان نمایشنامه جذابی در ادبیات چپ جهانی تبلیغ و ترویج شده)؛ وگرنه تنها شخصیت محبوب و موجه از دید جمهوری اسلامی، یعنی آیتالله کاشانی، کلاً نظر دیگهای داشته.
پینوشت:
اگر براتون سواله چرا به خونه مصدق حمله شده، دلیلش اینهکه مصدق از ماه دوم دولتش اعلام کرد تأمین جانی نداره و جلسات دولت همیشه در خونه و گاه در اتاق خواب ایشون برگزار میشد. در واقع، اینجا کاخ نخستوزیری بود، نه خونه مصدق. از ظهر ۲۸ مرداد بین محافظان خونه — که مجهز به تانک بودند — و مهاجمان درگیریهای شدیدی درگرفت که منجر به کشته شدن شمار زیادی شد. خونه دکتر مصدق — یا به عبارت درستتر "کاخ نخستوزیری" — هم سقوط کرد و آسیب دید.
#مصدق #شاهد_تاریخی
@Garajetadayoni | گاراژ