«کلنگ بزن رفیق!»
در باب تأثیر نظم اقتصادی بر انگیزههای فردی
▪️مقدمه: ذات انسان
مسئله خیلی روشنه! شما هر قدر ارتباط روشنتری بین رنج و دسترنجتون حس کنید، انگیزۀ بیشتری پیدا میکنید تا رنج رو تحمل کنید ــ و وای به روزی که حس کنید رنجتون دسترنجی نداره. احتمالاً یکی از دلایلی که ایدۀ دنیای اخروی همیشه در دل بشر نفوذ و گیرایی عمیقی داره، همینه که برای آدم سخته بپذیره رنج، محرومیت و احتمالاً نیکیهاش قراره بیجواب بمونه یا جواب درخوری نداشته باشه. اینکه یه دنیای دیگه باشه و قاضی عادلی همۀ رنجهای آدم رو دیده باشه، تسلابخشه ــ البته برای کسانی که به چنین ایمانی پناه میبرند.
حالا خیلی راه دور نرم؛ مسائل دینی کار و تخصص من نیست، متولی هم فراوون داره. این رو گفتم تا یادآوری کنم رابطۀ رنج و دسترنج چقدر در نهاد بشر تأثیرگذار بوده. اما طبق معمول، خطبههای ما در اینجا به کاپیتالیسم و بازار آزاد میرسه، نه به پل صراط. پس همین سرنخ رو ــ که همه قبول دارید احتمالاً ــ بگیریم و ببینیم به کجا میرسیم.
رابطۀ بین کار و درآمد دقیقاً همون رابطۀ رنج و دسترنجه. هر چقدر این رابطه ملموستر و محاسبهپذیرتر باشه، شما انگیزۀ بیشتری برای کار کردن پیدا میکنید. اگر بدونید (و بتونید حساب کنید) هر قدر تلاش بیشتری کنید، درآمد بیشتری خواهید داشت یا به هر نحو ممکن این تلاش شما پاداش و سزایی خواهد داشت، رنج کار کردن رو راحتتر و بیشتر تحمل میکنید — چهبسا از کار لذت میبرید.
دلیل اینکه بهرهوریِ کار (یعنی زایایی کار) در بازار آزاد و کسبوکار خصوصی بیشتر از کارهای دولتیه، همینه که کاسبها و کارآفرینان ارتباط خیلی واضحی بین زحمات و ابتکاراتشون با درآمدشون میبینند. اما کارمندان و مدیران دولتی، چنین رابطهٔ ملموس و واضحی بین زحمت و درآمدشون نمیبینند. البته دلایل خیلی زیادی وجود داره که باعث میشه مدیریت کاپیتالیستی در مقابل مدیریت دولتی و سوسیالیستی بسیار کارآمدتر و سودآورتر باشه، اما قطعاً یکی از مهمترین دلایل، وجود همین ارتباط واضح بین کار و درآمده. ممکنه درون نظم کاپیتالیستی نقاطی باشه که وضعیت کارمند شبیه نظام بوروکراتیکِ دولتی شده باشه و رابطهٔ بین کار و درآمد کمرنگ شده باشه، اما همچنان انگیزهبخشترین سیستم اقتصادی برای واداشتن فرد به کار بیشتر و باکیفیتتر همین نظم بازار آزاده، چون محسوسترین، محاسبهپذیرترین و مستقیمترین رابطه رو بین کار و درآمد/دستمزد ایجاد میکنه.
▪️در دنیای خیالی
در مقابل، بدترین نوع ادارۀ اقتصادی از جهت انگیزهٔ کار، وضعیتیه که در یک نظم سوسیالیستی وجود داره. وضعیتی رو تصور کنید که همۀ سرمایهها و ابزارهای تولید از مردم سلب شده و به مالکیت عمومی ــ یعنی دولت ــ واگذار شده. دولت همۀ محصول جامعه رو جمع میکنه و به طورِ مثلاً مساوی بین همه تقسیم میکنه. در چنین شرایطی فرد چه انگیزهای داره برای اینکه به خودش فشار بیاره؟! وقتی در یک جامعه نظم سوسیالیستی برقرار میشه، ماهیت انسان که عوض نمیشه! این همون انسانیه که هزاران سال دلبستۀ دنیای اخروی بود تا اگر جایی تیغی در پاش رفته، پاداشش رو اون دنیا بگیره! شهروند دولت سوسیالیست هم همون انسانه. جهش ژنتیکی نکرده.
این فرد چطور قراره انگیزه داشته باشه تا از نهایت توان خودش بهره بگیره، جوری که موجب پیشرفت جامعه بشه؟! این کارگر و کارمند، در این شرایط، فقط به اندازهای کار میکنه که آبروش نره و انگشتنما نشه؛ یا اخراج و تنبیه نشه. فرض کنیم این کارگر دو برابرِ حد معمول کار کنه، چه فایده؟! چون این رنجِ بیشتر، مثل چند قطره ناچیز میریزه در دریای عظیمِ کارِ کل جامعه، و یکمیلیونیومِ این زحمت اضافه برمیگرده به خودش! فرد با خودش میگه برای چی زحمت اضافه بکشم؟ دیوونهم مگه؟
سوسیالیستهای کلاسیک هزار قصۀ تخیلی سروده بودند تا این واقعیت رو انکار کنند و بگن نه! اگر نظم سوسیالیستی برقرار بشه، رفقا خودشون خودکار با جون و دل کار خواهند کرد. اما خب... واقعیت یک چیزه و توهماتِ دارالمجانین سوسیالیستی چیز دیگه!
▪️در دنیای واقعی
بالاخره روزی روزگاری، سوسیالیسم با زور سرنیزه لنین و استالین در بخشهایی از دنیا برقرار شد. و مشکلی که عقل سلیمِ یک نوجوون هم میتونست بفهمه اما سوسیالیستها همیشه انکارش میکردند، به واقعیتی لاینجل بدل شد. وقتی درآمد و چشمانداز زندگی ثابته، چطور میشه مردمِ مستخدمِ دولت رو وادار به کار بیشتر کرد. حکومتها سعی میکردند رابطۀ بین رنج و دسترنج رو با ایدئولوژی سوسیالیستی تبلیغ و توجیه کنند، اما این کافی نبود طبعا! حالا شما هی درِ گوش مردم بخون: "رفقا کلنگ بزنید! همه با هم کار میکنیم و همه با هم به خوشبختی میرسیم!" اما فرد باز با خودش میگه: "حالا چرا من باید بیشتر از بقیه زور بزنم، وقتی بقیه از زیر کار درمیرن و این رنج بیشتر بازده مستقیمی برای من نداره."
این شد که سوسیالیستها کوشیدند رقابت و انگیزهای رو که خودشون با زور داس و چکش از جامعه ریشهکن کرده بودند، این بار به شکل مصنوعی و با تلقین ایدئولوژیک و سیرکهای تبلیغاتی دوباره ایجاد کنند. جنبشهای کارگرانِ نمونه در کشورهای سوسیالیستی شکل گرفت که معروفترینش «جنبش استاخانوف» در شوروی بود. هدف این جنبشها این بود که کارگران رو با مدال و جایزه و پاداش به کارِ بیشتر وادار کنه. وضعیتی که به طور طبیعی در جامعه وجود داشت نابود کردند و بعد میخواستند همون رو به شکل مصنوعی ایجاد کنند.
آلکسی استاخانوف یک کارگر معدن بود. در اوت ۱۹۳۵ روزنامههای شوروی اعلام کردند استاخانوف در یک شیفت کاری به جای ۷ تن، ۱۰۰ تن زغالسنگ استخراج کرده ــ چهارده برابر سهمیۀ کاری! استاخانوف شد «قهرمان کار سوسیالیستی» و با تبلیغات به الگویی برای دیگران بدل شد. کسانی هم که مثل استاخانوف رکوردزنی میکردند پاداش مادی و نشان افتخار دریافت میکردند. این افزایش رکورد البته خیلی زود باعث تنفر سایر رفقا میشد، چون انتظارات دربارۀ مقدار کار متعارف رو افزایش میداد، بدون اینکه پاداشی در پی داشته باشه.
مشابه این جنبش در دیگر کشورهای سوسیالیستی هم بود. آدولف هِنکه، معدنچی آلمانی، در ۱۹۴۸ حدوداً پنج برابر سهمیه در یک شیفت کار کرده بود. در آلمان شرقی هم «جنبش هنکه» ایجاد شد. در چکسلواکی، لهستان، رومانی و... هم تدابیر مشابهی اندیشیده شد تا بازدهی کار رو بالا ببرند.
اما مشکل سوسیالیسم بسیار ریشهایتر از این بود که با این کلکها بشه درستش کرد. سرنوشت شخص استاخانوف به شکل نمادینی سرنوشت این جنبش مصنوعی رو هم نشون میده. استاخانوف پس از اینکه سالها در گوشه و کنار شوروی تبلیغ کرد و عکس خودش رو روی مجلات دید، دائمالخمر شد و در انزوا درگذشت.
▪️نتیجهگیری:
وضعیت کل جامعه برآیند تلاش فردفرد جامعهست. کشتن انگیزۀ فردی کشتن جامعهست ــ کاری که سوسیالیسم با فرد و جامعه میکنه. بازار آزاد ملموسترین ارتباط رو بین کار و درآمد/دستمزد ایجاد میکنه و در نتیجه تلاش فردفرد جامعه رو افزایش میده. ما از سختکوشی دیگران سود میکنیم. فقط یک میلیاردُم اونچه در زندگی داریم نتیجۀ تلاش مستقیم خود ماست؛ بقیهش نتیجۀ تلاش دیگرانه. هر نظام اقتصادی که ما رو به تلاش بیشتری واداره، به نفع همۀ ماست. این دو مدل یا دو گزینۀ متفاوت نیست، بلکه انتخاب بین بهروزی و بدبختیه.
و در نهایت، تصور نکنید حتماً باید سوسیالیسم کلاسیک و کمونیسم باشه تا با پتک انگیزههای فردی رو سرکوب کنه، بلکه بسیاری از ایدههای چپ جدید و سوسیالدموکرات هم نهایتاً همین اثر انگیزهکُش رو دارند. فقط بازار آزاد و اقتصاد کاپیتالیستی میتونه کوشاترین و در نتیجه بهروزترین جامعه رو بسازه.
#بازار_آزاد #سوسیالیسم #کاپیتالیسم
@Garajetadayoni | گاراژ
Post #10288
55.2K
- 👍 1.1K
- ❤ 282
- 🔥 24
- 👎 9
- 👻 7