.
صبح ها وقتی نگاهش می کردم، متعحب می شدم.
شاید واسه خیلی ها ساده باشه...
یه گل معمولی... که شب ها گلبرگ هاش بسته می شه... صبح با طلوع خورشید دوباره کم کم کلبرگ هاش باز میشه
برای من اما ساده نیست. نه باز و بسته شدن گلبرگ های این گل... نه هر گل دیگه ای... نه کلا آدم ها و زندگی... نه عشق....
هیچی برام ساده نیست.
اصلا از وقتی یادمه سخت گرفتم. به خودم و زندگی. از کنار هیچ چیزی نتونستم راحت رد بشم. حتی از گل کوچولوی باغچه مون. که گلبرگ هاش با طوع خورشید باز و بسته می شه.
آدم هایی که اهل رفتن نیستن... آدم هایی که می مونن... آدم هایی که توی زندگی بیشتر از سلام، خداحافظی شنیدن... آدم هایی که دوست دارن طلوع خورشید رو ببینن... روی برگ های پاییزی راه برن... این آدما زندگیشون سخت می شه.
شاید سخت زندگی کنن... اما قشنگ زندگی می کنن... متفاوت... زندگی شون مال خودشونه... شکل خودشونه... جوری که شبیه هیچ کسی نیست.
نه خودشون...
نه زندگی شون...
علیرضا_اسفندیاری
@gandomzaran
Post #51623
48
- 👍 1
- 👌 1