من نمیفهمم...
مگه الان ۱۸ ام دی نیست؟
همون روزی که صدای مردم از همه ی خیابونا میاد؟
که هر طرفو نگاه میکنی صورتای پوشیده و چشم های شجاع رو میبینی و بعد، با دلگرمی باهاشون همراه میشی
که میگن برای حفاظت در برابر ساچمه ها روی هم لباس پوشید
و همه میپوشن ؛
چون هنوز ۸ شبه
هنوز صدای تیر اسلحه و دوشکا ؛بلند نشده
مگه امروز ۱۹ ام دی نیست ؟
وقتی که فهمیدی هیچ اینترنت و آنتنی نیست و هرگز نمیتونی به کسی بگی که دیروز چی دیدی... که حتی اگر بود، نمیتونستی لب وا کنی
امروز روزی نیست که دور خودت میچرخی و میگی بقیه ی کشورم چه خبره و من بی خبرم؟
همون روزی نیست که همه خشمگین تر شدن و خونشون به جوش اومده؟
دوباره سر همون ساعت
نکنه اینجا فقط جاییه که ساعت ها بی تفاوت نسبت به اینکه تو گذرشون رو میپذیری یا نه، میگذرن؟
نکنه فقط به دیوار نگاه میکنی و مثل روح اما بی اختیار نفس میکشی؟
نکنه که امشب قرار نیست لباسای سیاه و ساده و گرم بپوشیم و بریم بیرون؟
که قرار نیست بی خبر از اینکه چند ساعت دیگه قراره خون زمین رو بشوره، با هیجان بگیم میبینی؟
همه اومدن!!
Post #4635
79
- 💔 16