سیامشهریورتولدمناست. همانطورقبلاًذکرکردم، منمتولدشهریورهستم. منآدمتنهاییهستمواینتولدمبهتنهاییامسپریشد. بانوشتننامههایکوچکبرایخودم، امروزدرگوشهایازخانه، عکسهاوخاطراتپدرراهمراهبرادرانشجلویخودمگذاشتم. گیلاس، چایسیاههمراهنعنادمکشیدراسرکشیدم. آهنگهایقدیمیافغانی، دیوارپرازعکسخاطرهومنباگیلاسوچای؛ اینبودتولدمندرتنهاییخودم، درجوارخودم، بدونحضورکسی. خوشحالمکهامروزرادرتنهاییخاطراتشیرینپدرمسپریکردم. عکسهایمرادراینجامنتشر میکنم و امیدوارم سال دیگر به تنهایی سپری نشود. آرزو دارم سال دیگر را با تاریکی زندگی نکنم. امروز روز تنهایی من است و فردا خدا میداند؛ زندگی پر از سوپرایز است، کسی از فردا خودش خبر ندارد. این متن باشد یادگار تا از من دردمانده، شیدا، چون من هم رونده هستم.
به یاد خاطرات گذشته من زنده هستم. بیا عزیز من، که چون من هم رونده هستم.
وقتی دلم برای پدرم تنگ میشود، به این آهنگ پناه میبرم: به صدای شجریان، به غروب دلگیر هرات و به کلمات «هزاران خورشید تابان» فکر میکنم. من حتی به تو هم فکر میکنم؛ به تو و کابل.