امروز روز خوبی برای ما دختران نبود. نوشته های دوستانم را خواندم؛ چیزی نگفتم، چیزی هم ننوشتم. برای امروز کلمهای نبود که بنویسم، جملهای هم حتی نبود. ناراحتم، اما نوشتن من چیزی ثابت نمیکند. نمیخواهم دربارهی امروز چیزی بگویم. قهوه تلخی را آماده کردم. آهنگی از احمد ظاهر گذاشتم و خیره شدم به ضبط صدا؛ صدایی چندین ساله از احمد ظاهر پخش میکرد، آن صدایی که خیلی وقت پیش بوی آزادی میداد. امروز را ترجیح دادم که اولین فردی باشم که پستهای این چینلها را بخوانم و شاهد درد و رنجشان باشم. امروز نوشتن با شما، خواندن با من، پستچی، واژهها، پژواک، نکتورا بانو، امیری و معنا، اندیشی، سنگ صبور، ضیاء، جویا، خیال، زن کابلی، مرداب.
آدم بزدل نیستم، فقد کاری از دستم بر نمیآید همین.
Post #2553
134
عصیان امروز، در جهان پر از دلخوری و ناامیدی، حس میکنم که هر روز برای ما دختران نه تنها خوب نیست، بلکه همه چیز آنقدر بیرنگ و بیمغز است که حتی کلمهای برای نوشتن یا جملهای برای گفتن پیدا نمیشود. احساس ناامیدی و تنهایی مرا فرا گرفته است و حتی قهوه تلخی که جلویم…
- ❤ 7