Post #2537
109
عصیان دکتر دستات چه شده؟ من فقط کمی زخم برداشته، دکتر این زخم عمیق است. مگر چه کردی؟ من میخواستم خودکشی کنم. من فقط به مرگ فکر میکنم. میخواهم بمیرم. دلم مرگ میخواهد.
چقدر اتاق تاریک را دوست دارم وقتی تنها هستم؛ دستم را زیر سرم میگذارم و خودم را در خانهای ویرانه احساس میکنم. سقف آن سوراخ شده، دیوارها توان ایستادن را ندارند و من هم وسط خرابهها نشستهام. از این خیال بیرون آمدم، به نزدیک طاقچه رفتم و دنبال صندوقچه گشتم تا عکس او را ببینم. هنوز هم این عکس با من حرف میزند. نه، دیوانه نشدم؛ او هنوز هم زنده است. برای من زنده است. میدانم که زنده هستی، بابا.
- 🕊 4
- ❤ 2