سختترین کاری که میتوانم انجام دهم، پختن شیرینی است. ناگفته نماند که من هیچیک از خصلتها و هنرهای مادرم را به ارث نبردهام. کیک و شیرینیهای مادرم نزد فامیل حرف خاص خودش را دارد. نزدیک عید میشود و مادرم به پختوپز شیرینیهای خاص خودش مشغول میشود. از آنجا که من دختری تنبل هستم، امروز برای افطار خودم یک نوع شیرینی پختم. اول از همه، قدم به قدم مراحل پخت کلوچه را انجام دادم و آن را برای پخت آماده کردم. دیگر چیزی برای گفتن ندارم؛ آنقدر شکل کلوچهها کج و کوله شد که یا اکثریت شیرینیها سوخت. از ده کلوچهای که پختم، تنها چهار دانه قابل خوردن بود. از نظر مادرم، من هیچوقت یک دختر کدبانو نخواهم شد؛ در حالی که خواهر بزرگترم همه کارها را بلد است. به قول کنایهآمیز مادرم، مدام میگوید: «نان شوهر اره دارد سیصد و شصت پره دارد. تا نان شوهر را نخورید، قدر خانه پدری را نمیدانید.» تا آخر عمر مادر کنارت نیست و همه کارها را انجام دهد؛ یک تکان به خودت بده، دختر!
حالا نزدیک افطار، عکس کلوچهها را میگذارم.
Post #2245
245
- ❤ 3