روزگار من و پدرم
Post #2017
153
سفر پدر به کابل برای شفا، سفری نیکو نبود؛ حال پدرم چون گیاهی پژمرده بود و دلش به دیدار جاذبههای کابل نمی ساخت ، بلکه به خانه و به من و مادرم گره خورده بود. گفتن برایش چون کوهی سنگین بود و تنها در سکوت فرو رفته، مانند عبادتگاری که در بیابان میایستد، نماز میخواند و لفظی بر زبان نمیآورد، جز آنکه دعا میکرد. و خداوند فرموده است: «در هر سختی، رحمتی از جانب او نهفته است»، اما دل پدر در این روزها تنها به دعا تکیه داشت.
- ❤ 8
- 👍 3
- 🕊 2
- 👎 1