TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1352 169
این روزها اشتیاقی به نوشتن ندارم. حال و احوالم خوش نیست. درگیر مسائل شخصی‌ام، و نگرانی‌ام برای رها، خواهرم، لحظه‌ای رهایم نمی‌کند. نتوانستم مشکلش را حل کنم.

شال آبی‌رنگی را برداشتم؛ همان شالی که دوست مادرم، زنی از دیار ترکمنستان، برایش سوغاتی آورده بود. تصمیم داشتم با آن عکاسی کنم. اما در دل کمد، دفتر پاره و قدیمی‌ای افتاد. میان لایی‌های آن دفتر، عکسی از پسری جوان پیدا کردم؛ چشمان قهوه‌ای، پوست سفید، و موهایی مشکی. با دقت به تصویرش نگاه کردم، اما هیچ شباهتی به پدرم یا عموهایم نداشت. این پسر زیبا اینجا چه می‌کند؟

عکس را نزد مادرم بردم و پرسیدم:
ـ مادر، این مرد جوان کیست؟
مادرم نگاهی به عکس انداخت و آهسته گفت:
ـ عمو کوچکت، مرحوم وزیر. خیلی جوان بود و شهید شد.

یادم آمد پدر یک‌بار گفته بود برادری کوچکتر داشته که در اثر تصادف، به خون نیاز پیدا می‌کند. اما بعد از تزریق خون، به سرطان خون مبتلا می‌شود و خیلی زود از دنیا می‌رود. سال‌ها از رفتن عمو وزیر گذشته، و حتی سنگ مزارش هم از خاطر خانواده رفته بود. پدرم هیچ‌گاه از خصوصیات و رفتارهایش چیزی نگفته بود، فقط می‌گفت: «پسر جوانی بود که زود از این دنیا رفت.»

به عکسش خیره شدم و آهی از دلم برآمد. چرا باید این‌گونه می‌رفت؟ ای کاش زنده بود و کنارمان زندگی را ادامه می‌داد. هزاران سوال و فکر بی‌پاسخ در ذهنم ماند. شال آبی ـ یا همان سارق ترکمنی ـ دیگر برایم اهمیتی نداشت. بی‌صدا عکس و شال را سر جایشان گذاشتم.
آهسته آهسته آنجا ترک کردم
  • ❤ 8
More from @ftsdls
  1. Oct 15, 2026🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم🌸 🚀 دنبال بهترین کانال‌های تلگرام هستی؟ دیگه لازم…
  2. Oct 15, 2026#از آرزوهای برباد رفته این جوان
  3. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  4. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  5. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  6. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →