TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1267 138
صدای خش خش کفش های پدر سکوت سرد قبرستان را می شکست. با شانه هایی خمیده و چشم هایی یخ تر ازگودال های تاریک ماه، بی شیله و پیله!چشم هایش یخ تر از همیشه بود. سنگین قدم بر می داشت.


و آیا دیگر نایی برای قدم برداشتن هم داشت؟ حالا دیگر به معنای واقعی آواره شده بود.هضم اتفاقات پیش آمده برایش خیلی سخت بود.آیا واقعا حق نداشت؟شاید اصلا برای کسی باور کردنی نبود

.
با خستگی خودش را رهاکرد و سر خاک برادران اش نشست. شاید در حال حاضر تنها جاییکه داشت همین جا بود.شبیه پرنده ای بی آشیانه شده بود. به همان اندازه آواره و به همان اندازه بی خانه و کاشانه!
زانوانش را در آغوششگرفت و چانه اش را روی دست هایشگذاشت. دیگر نه گریه میکرد و نه حتی بغض میکرد.یک وقت هایی هم هست که انسان نه زندگی میکند؛نه می خندد نه گریه میکند.فقد نفس می کشد




همانطور که پدر آواره شد بعد از مرگ برادران اش او داغ دار بود
سالیان سال مرگ برادر کوچکش و برادر دیگرش هر دویشان جوان بودن با رفتن هر دویشان پدر داغ دار شد و بعد ام خودش رفت و مرا تنها تنها گذاشت
  • ❤ 7
More from @ftsdls
  1. Oct 15, 2026🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم🌸 🚀 دنبال بهترین کانال‌های تلگرام هستی؟ دیگه لازم…
  2. Oct 15, 2026#از آرزوهای برباد رفته این جوان
  3. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  4. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  5. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  6. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →