TGViewer
عصیان عصیان @ftsdls · 1.22K subscribers
Post #1223 189
عذاب وجدانم بی‌پایان است...

پدرم می‌دانست که خواهد رفت.
بارها، بارها با او از امید گفتم؛
از ماندن، از زنده‌بودن، از فردایی که باید با ما باشد...
اما او می‌دانست.
او از رفتن باخبر بود، و من، درمانده از ناتوانی‌ام در نپذیرفتن آنچه او با سکوتِ عمیق خود فاش کرده بود.

من کشف کردم… بیماری‌اش را، دردش را، خاموشی‌اش را.
اما چه فایده؟
این دانستن، تنها زخمی‌ست که هر روز در جانم تازه‌تر می‌شود.
پاسخی برای این سوال‌ها نیافتم — نه در دنیای مجازی، نه در حرف‌های هیچ پزشک و هیچ دانشمندی.
سوال‌هایی که هر روز بیشتر و بیشتر مرا احاطه می‌کنند و هیچ دانشی برایشان پاسخی کامل ندارد.

پدرم، آن‌قدر آرام از مرگ می‌گفت که گویی با آن آشتی کرده بود:
"من می‌میرم…"
می‌گفت و من با دل‌باوری کودکانه می‌گفتم: "نه، تو نمی‌روی. تو می‌مانی."

اما رفت.
و شبِ رفتنش، کابوسی شد بیدار در زندگی‌ام.
آن شب که باید به خواهرم بگویم:
«این جسم بی‌جان، پدر ماست…»
زبانم یاری نمی‌کرد. روحم تاب نداشت. این واژه‌ها سنگین‌تر از توانِ گلویم بودند.

و از خودم می‌پرسم:
چگونه می‌شود مرگ را به خود توضیح داد؟
چگونه می‌شود زندگی را از نو شروع کرد وقتی ستونش فرو ریخته؟
من شکسته‌ام…
شکستی که نه ترمیم می‌شود و نه با گذر زمان التیام می‌یابد.

سوالاتم پایان ندارد.
هر روز بیشتر، سنگین‌تر، دردناک‌تر.
تا آنجا که جسمم فریاد زد:
سردردهایم شروع شد، دندان‌هایم پوسیدند، موهایم ریختند...
اندوه، در جانم ریشه دواند.
و من، هنوز خودم را نمی‌بخشم…
چرا نتوانستم از پدرم محافظت کنم؟


---
  • ❤ 6
More from @ftsdls
  1. Oct 15, 2026🌸بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيم🌸 🚀 دنبال بهترین کانال‌های تلگرام هستی؟ دیگه لازم…
  2. Oct 15, 2026#از آرزوهای برباد رفته این جوان
  3. Oct 14, 2026شاعر میگه: دخترک هراتی شیرین‌تر از نباتی
  4. Oct 14, 2026امروز آقای یارفام را به چای سبز هرات دعوت کردم.
  5. Oct 14, 2026بیا هرات، با هم چایی بخوریم.
  6. Oct 13, 2026مرا از دور تماشا کن، من از نزدیک غمگینم
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →