من فقط یک دانه از انگورِ اعلا خواستم
جامی از مِی هدیه دادند؛
باغشان را خواستم…
من فقط عزمِ سفر، راهی به صحرا خواستم
عشقِ بارانی نصیبم شد؛
دریا خواستم…
من فقط یک توبهٔ این قلبِ رسوا خواستم
صد برابر چشم پوشیدند؛
پروا خواستم…
من فقط یک صفحه از احوالِ خود را خواستم
چه کتابی هدیه دادند!
پس خودش را خواستم…
✍🏻زینب مومنی
@friesianwriter
Post #358
45
- ❤🔥 10
- ❤ 2