TGViewer
Free BOOK | کتاب رایگان Free BOOK | کتاب رایگان @freebook_com · 48.6K subscribers
Post #27196 3.83K
پسر بچه‌ای بود که خیلی زود عصبانی می‌شد.

یک روز پدرش یک جعبه میخ به او داد و گفت:

«هر بار که عصبانی شدی، یک میخ به این دیوار بکوب.»

روز اول پسر ۳۷ میخ به دیوار کوبید.

اما روزها که گذشت، یاد گرفت عصبانیتش را کنترل کند و تعداد میخ‌ها کمتر و کمتر شد؛ تا اینکه یک روز به پدرش گفت:

«امروز دیگه عصبانی نشدم.»

پدر گفت:

«از امروز هر بار که توانستی عصبانیتت را کنترل کنی، یکی از میخ‌ها را از دیوار بیرون بیاور.»

مدتی گذشت تا سرانجام تمام میخ‌ها بیرون آمدند.

پدر او را کنار دیوار برد و گفت:

«کارت عالی بود... اما به سوراخ‌های دیوار نگاه کن.

این دیوار دیگه هیچ‌وقت مثل روز اول نمی‌شه.

وقتی در عصبانیت حرفی می‌زنی و دل کسی رو می‌شکنی، می‌تونی بعداً عذرخواهی کنی...

اما جای زخمش ممکنه باقی بمونه.»

📚 @FreeBOOK_Com
More from @freebook_com
  1. Oct 7, 2026جای چرخ زدن بیا یاد بگیر از هوش مصنوعی پول دربیار
  2. Oct 7, 2026بلدی از هوش مصنوعی پول دربیاری؟
  3. Oct 7, 2026درامد روزانه ۳ تومن از طریق هوش مصنوعی:
  4. Oct 7, 2026دخترم ۲۰ سالمه از طریق هوش مصنوعی ماهی ۲۰۰ میلیون درامد دارم؛ آموزشارو از این کانال یاد گر…
  5. Oct 6, 2026📚 ۵ کتاب کم‌حجم که زود از ذهنت نمی‌رن... ۱. دوست بازیافته — فرد اولمن دوستی دو نوجوان در…
  6. Oct 3, 2026📚 امروز چی بخونیم؟ • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم اثر زویا پیرزاد داستان کلاریس، زنی ارمنی…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →