ㅤ
𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 ִֶָ˖ ࣪ 𓂃
ㅤ
╭─────────────── ⟡ ───────────────╮
صــدای بــلــنــد خــاتــانــگ توی مغازه میپیچید و همین هم باعث نشد نگاه فــرســت روی صورتش برگرده.
دستای نحیفش رو روبهروی صورت فــرســت برد و با داد ادامه داد:
「تقصیر توئه...
ببین، عرق کرده.
من از مرگ نمیترسیدم تا اون شب روی پل.
اینا همش بهخاطر توئه.」
𓂃 ࣪˖ ִֶָ𐀔 𝐴𝑠𝑦𝑚𝑚𝑒𝑡𝑟𝑖𝑐𝑎𝑙 𝐴𝑠ℎ 𐀔 ִֶָ˖ ࣪ 𓂃
𝑊𝑟𝑖𝑡𝑡𝑒𝑛 𝑏𝑦 𝑇𝑒𝑛𝑘𝑜 ,, 𝑬𝑑𝑖𝑡 𝑏𝑦 𝐻𝑎𝑛𝑎
𓂃 ࣪˖ ִֶָ 𝐅𝐈𝐑𝐒𝐓𝐊𝐇𝐀𝐎𝐓𝐔𝐍𝐆 ִֶָ ˖ ࣪ 𓂃
╰─────────────── ⟡ ───────────────╯
Post #376
119
- ❤ 19
- 💘 2
- 🆒 1