🦊: میخوام یه جلسهی اولیا مربیان بذاریم، چون تپلو (💜) خیلیی سرکش شده. هر روز دیر میاد خونه و از صبح تا شب هم مثل تارزان رفتار میکنه. هی پشتکوارو میزنه جوری که پاپا (🦊) و ماما(☀️) میترسیم یه روز گردنش رو بشکنه.
آخر شب هم هنوز حاضر نیست بره داخل خونه و باید بره تنیس بازی کنه. تازه مدل بازی کردنش هم مثل آدمای معمولی نیست. سه چهار ساعت بدون توقف بازی میکنه خوشبختانه تپلو پروتئین مورد نیاز روزانهش رو میگیره. پس بدنش هنوز فرصت داره خودش رو بهموقع ترمیم کنه. آخه تپلو دیگه چقدر باید فیت و سرحال باشه؟
پاپا و ماما خیلی نگرانن. وقتی پی میره سرِ صحنه تا سریالش رو فیلمبرداری کنه، اصلاً حواسش به کار نیست چون مدام نگران اینه که بچهش یه بلایی سر خودش بیاره. ما هم وقتی خونهست و داره لباسها رو میشوره و اتاق رو تمیز میکنه دلش میریزه که نکنه یه روز مجبور بشه لباسهای خونیِ بچهش رو بشوره.
دلِ یه مادر طاقت دیدن آسیب دیدن بچهش رو نداره.
💜: پاپا ماما شما خیلی خفنین.
کیآس گنگ دلقکک

