رنگ آبی¹
رنگ آبی از قدیمیترین ارثیههای بینایی در تبار پستانداران است.
برای درک این عبارت، باید به میلیونها سال پیش و عصر پستانداران اولیه بازگردیم. جایی که قدیمیترین گیرندههای مخروطی شبکیهی چشم پستانداران، گیرندههای حساس به طول موجهای کوتاه ( طیف رنگ آبی و فرابنفش) و بلند هستند. با این تفاوت که ژن کدکنندهی فتورسپتورهای موج کوتاه روی کروموزومهای غیرجنسی، اما ژنِ گیرندههای حساس به طول موج بلند، روی کروموزوم X قرار گرفتند.
اجداد پستاندار ما برای میلیونها سال، ساختاری دوکروماتیک داشتند و جهان را تنها از طریق دو کانال رنگی میدیدند. یکی طیف آبی و دیگری یک طیف پهن در دامنهی طول موجهای بلند.
سیستم بینایی پستانداران اولیه که در سایهی دایناسورها زندگی شبگردی داشتند، در شب توسط گیرندههای استوانهای مدیریت میشده (که اصولا کارکردشان بیشتر از تشخیص رنگها، توانایی دید در شب است). اما انواعی از مولکولها در این گیرندهها، بیشترین حساسیت طیفی خود را در حدود ۵۰۰ نانومتر؛ یعنی منطقهای حائل، میان سبز و آبی دارند و به طریقی میتوان نتیجه گرفت که دستگاه بینایی اجداد شبگرد ما دقیقا برای جذب فوتونهای این ناحیه تنظیم شده بوده است.
ورود رنگهای دیگر به دنیای ما اما، حاصل یک جهش تکاملی در سالهای بعدتر بود.
طی یک پدیدهی جهش ژنتیکی و دوپلیکاسیون روی کروموزوم X، گیرندهی مختص به طول موجهای بلند به دو ژن مجزا منجر شد که در اثر آن، دو گیرندهی مخروطی جدید متولد شدند؛ گیرندهی مخروطی قرمز و مخروطی سبز. (یکی از دلایل اینکه کوررنگی قرمز و سبز در مردان شایعتر است نیز، همین است)
یکی از فرضیههای اصلی این است که، این تحول زیستی که نخستیسانان را به جاندارهایی سهکروماتیک تبدیل کرد، یک ضرورت حیاتی برای بقای آنها در روز بود. چرا که آنها (که دیگر برای زنده ماندن، اتکای صرف به رژیم غذایی گوشتی برایشان جایز نبود)، برای تشخیص میوههای رسیده و مغذی (قرمز رنگ) در پسزمینهی انبوه برگهای جنگلی (سبز رنگ) به این تکامل نیاز داشتند.
اما با این وجود که انسانها از میلیونها سال پیش از منظر بیولوژیکی، قادر به دیدن رنگ آبی بودهاند، نشانههای این رنگ در ادبیات، هنر و زبانهای باستانی، بسیار کمرنگ و نادر است.
در قرن نوزدهم، ویلیام گلدستون، دانشمند و نخستوزیر بریتانیا، با مطالعهی آثار هومر (ایلیاد و ادیسه)، متوجه شد که در سرتاسر آثار او هیچ ردی از کلمهی «آبی» نیست. هومر رنگ دریا را «به رنگ شراب تیره» و آسمان را با «آهنی» یا «برنزی» توصیف کرده بود.
اندکی بعد، لازاروس گیگرِ زبانشناس، تحقیق گلدستون را ادامه داد و متوجه شد که این وضعیت، در فرهنگهای دیگر نیز اتفاق افتاده است. او حماسههای ایسلندی، داستانهای باستانی چینی، قرآن و نسخههای عبری کتاب مقدس را مطالعه کرد و نتیجه گرفت که هیچ کلمهای برای توصیف رنگ آبی، به معنایی که ما امروز آن را میشناسیم، وجود نداشته و آبی، از سبز و سایههای تیرهتر آن، قابل تشخیص نبوده است. (در اشعار قدیمی فارسی هم آسمان سبز توصیف شده است).
همچنین بعدتر کشف شد که توسعهی واژگان برای توصیف رنگها، در اغلب زبانهای جهان، از یک الگوی جهانشمول پیروی میکند. بدین صورت که ابتدا سیاه و سفید ( دو سرِ نور و تاریکی)، بعد قرمز ( رنگ خون، خطر و گوشت)، سپس زرد و سبز (رنگ گیاهان و زمین)و در نهایت آبی، وارد زبان شدهاند.
درواقع این ترتیب تولد واژهها، یک خطای شناختی و تکاملی (به تعبیری، نوعی مزیت تکاملی) بوده است. چرا که انسانهای اولیه، رنگ آبی را کاملا میدیدهاند، اما لزومی به نامگذاری آن ندیدهاند.
درواقع چون که رنگ آبی بر خلاف قرمز یا سبز، در قالب یک شیء ملموس که بتوان در آن دست برد، آن را پوشید و یا از آن فرار کرد نبود، و هیچ حیوان شکارشدنی، میوه یا گیاه خوراکی عمدهای، به رنگ آبی یافت نمیشد، و آسمان هم، همیشه و در همه جا حضور داشت و به عنوان یک پسزمینهی ثابت ادراک میشد (چون ابژهی اصلی برای دیدن، آسمان نبود، بلکه اجسام درون آسمان بودند)، نیازی نیز به نام نهادن روی این رنگ، احساس نشده بود.
آزمایشهای زبانشناسی بر روی قبایلی نظیر قبیلهی هیمبا در نامیبیا، که هنوز کلمهی مستقلی برای رنگ آبی ندارند، نشان میدهد که آنها قادر به تفکیک بیولوژیک شیدهای رنگی آبی هستند، اما چون کلمهای برای توصیف آن ندارند، ذهن آنها این طیف را زیرمجموعهای از سبز و خاکی طبقهبندی میکند. (درواقع این آزمایش نشان داد که زبان بر روی سرعت و کارایی پردازشهای بینایی، اثرگذار است)
Post #3020
81
Forwarded from اندوه تابستانه
- ❤ 2
- 🍓 1