یه جایی باید دست از عادی کردن زنکشی برداریم.
دست از اینکه هر بار خبر کشته شدن یه زن میاد، فقط چند دقیقه ناراحت بشیم و بعد بریم سراغ زندگی خودمون.
چون درباره یه اتفاق نادر حرف نمیزنیم.
طبق گزارش ههنگاو، در سال ۲۰۲۵ دستکم ۲۰۷ مورد زنکشی در ایران ثبت شده.
۲۰۷ زن.
نه ۲۰۷ تا عدد.
۲۰۷ تا آدم که هر کدوم یه زندگی داشتن؛
یه خانواده، یه دوست، یه آرزو، یه آینده،
یه عالمه روزی که قرار بود هنوز زندگی کنن.
از این ۲۰۷ مورد، ۳۱ مورد، یعنی ۱۴/۵ درصد، با انگیزههایی تحت عنوان «ناموسی» گزارش شده.
دستکم ۱۳ زن بعد از رد کردن پیشنهاد ازدواج کشته شدن.
۱۰ زن بعد از درخواست طلاق توسط همسرشون کشته شدن و ۱۰ زن که تجربه کودکهمسری داشتن هم توسط همسرشون کشته شدن.
حالا این اعداد رو بذاریم کنار هم.
یکی گفته «نه».
یکی گفته «دیگه نمیخوام».
یکی گفته «میخوام از این زندگی بیرون بیام».
یکی از همون اول زندگی، انتخاب چندانی نداشته و آخرش اسم همهشون رفته توی یه گزارش آماری.
این دیگه فقط یه «اختلاف خانوادگی» نیست.
وقتی در نیمه اول سال ۲۰۲۶ هم دستکم ۴۵ مورد زنکشی ثبت شده و در ۲۷ مورد، اختلافات خانوادگی بهعنوان انگیزه گزارش شده، یعنی مسئله همچنان ادامه داره.
و تازه اینها آمار ثبتشدهان؛ یعنی چیزی که مستندسازی شده، نه لزوما تمام چیزی که اتفاق افتاده.
اما دردناکترین بخش ماجرا شاید حتی خود این عددها نباشه.
دردناکترین بخش اینجاست که بعد از شنیدن خبر کشته شدن یه زن، یه عده به جای اینکه اول بگن:
«چرا یک زن کشته شد؟»
میگن:
«خب، باید ببینیم اون زن چیکار کرده بوده.»
واقعا چرا؟
چرا اول دنبال پروندهی قربانی میگردیم؟
چرا باید رفتار یه زن رو بررسی کنیم تا ببینیم آیا مرگش برای ما «قابل درک» هست یا نه؟
مگه آدم باید بیاشتباه باشه تا حق زنده موندن داشته باشه؟
مگه اگر یه زن تصمیمی گرفت که ما قبولش نداریم، دیگه جونش ارزش نداره؟
مگه اگر طلاق خواست، اگر ازدواج نکرد، اگر جواب رد داد، اگر مستقل زندگی کرد یا هر انتخاب دیگهای داشت، کسی حق پیدا میکنه زندگیش رو ازش بگیره؟ نه.
هیچکدوم از اینها مجوز کشتن یک انسان نیست و دقیقا همین نگاهه که باید باهاش مشکل داشته باشیم؛
نگاهی که زن رو نه به عنوان یه انسان مستقل، بلکه به عنوان کسی میبینه که باید همیشه مطابق میل دیگران رفتار کنه.
نگاهی که میگه زن باید تحمل کنه.
باید کوتاه بیاد.
باید سکوت کنه.
باید بمونه.
باید رضایت همه رو جلب کنه.
و اگر نکرد، بعد از کشته شدنش تازه میپرسیم:
«خب، خودش چی کار کرده بود؟»
این سوال، مسئله رو از قاتل میبره سمت قربانی و این دقیقا چیزیه که نباید اتفاق بیفته.
چون زنکشی از جایی شروع میشه که بعضیها برای خودشون حق تصمیمگیری درباره زندگی یک زن قائل میشن.
از جایی که «نه» شنیدن رو نمیپذیرن.
از جایی که جدایی رو توهین میبینن.
از جایی که زن رو بخشی از آبرو یا ناموس خودشون میدونن.
از جایی که استقلال یک زن به جای اینکه یک حق طبیعی باشه، تبدیل میشه به چیزی که باید بابتش جواب پس بده و وقتی این نگاهها عادی بشن، زنکشی دیگه فقط یه خبر تلخ نیست؛ تبدیل میشه به نتیجهی یه فرهنگ خطرناک که زن رو صاحب زندگی خودش نمیدونه.
ما نباید منتظر بمونیم اسم یه زن دیگه بیاد توی خبرها تا بفهمیم موضوع چقدر جدیه.
نباید فکر کنیم:
«برای ما اتفاق نمیافته.»
«برای خانواده ما نیست.»
«برای دخترهای اطراف ما نیست.»
«همیشه یه زن دیگهست.»
چون امروز ممکنه اسم یک زن دیگه توی آمار باشه.
اما فردا؟
هیچکس نمیتونه تضمین کنه این چرخه کجا متوقف میشه.
و شاید ترسناکترین قسمت ماجرا همین باشه که امروز اسم یک زن دیگه توی این آمار نوشته شده؛ اما اگر این چرخه ادامه پیدا کنه، ممکنه اسم بعدی، اسم ما باشه.
برای همین زنکشی فقط مسئلهی زنهایی نیست که قربانی شدن.
مسئلهی زنهاییه که هنوز زندهان و حق دارن بدون ترس، زندگی خودشون رو انتخاب کنن.
از چنل نقاب
Post #23226
380
- ❤ 8
- 👏 2
- 💔 1