Post #2190
47
Suigin's Stories #پل_میان_ما پارت پانزدهم: دازای داشت با قدمهای همیشه شل و آویزانش از مدرسه برمیگشت. او از ماشین استفاده نمیکرد. نه چون در آفکتوم خودروها به درد لای جرز دیوار هم نمیخوردند، بلکه زیرا، جایی که میرفت محرمانه بود و البته موقهوهای هم رانندگی بلد نبود. حالا…
پارت ۱۵ام پل میان ما🫶🏻