𝖶𝗁𝖾𝗇 𝖺 𝗉𝗋𝗂𝗇𝖼𝖾 𝖿𝖺𝗅𝗅 𝗂𝗇 𝗅𝗈𝗏𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁 𝖺 𝗉𝖺𝗂𝗇𝗍𝖾𝗋
𓂃࣪་🎐˖
ㅤ ㅤ 𝖥𝗅𝗈𝗋𝖺 𝖣𝗂𝖺𝗋𝗂𝖾𝗌 Cry of crown11.pdf
دوستان شونزده ریکشن تا رسیدن شرط
ㅤ @flora_diaries
ㅤ ㅤ 𝖥𝗅𝗈𝗋𝖺 𝖣𝗂𝖺𝗋𝗂𝖾𝗌 Cry of crown11.pdf
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
Forwarded from Frozen∘˙ (˙𝐴𝑦𝑢𝑚𝑢∘˙)
ㅤ ㅤ 𝖥𝗅𝗈𝗋𝖺 𝖣𝗂𝖺𝗋𝗂𝖾𝗌 Cry of crown11.pdf
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
خـاکـسـتـرِ نـقـرهاي،دسـامـبر 🆕. بله)))
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram
خـاکـسـتـرِ نـقـرهاي،دسـامـبر 🆕. لیهیسونگ / چهارمِ فوریه، اندوهِ شیشهای.
Forwarded from خـاکـسـتـرِ نـقـرهاي،دسـامـبر 🆕.
جایی میانِ شیارهایِ ریزِ سطحِ چوبیِ اتاق فرو رفتهاند. حال که برایِ شما مینویسم، تصوراتی محو از رایحهای ناشناخته و سرد، دورِ شانههایِ روحم پیچیده است. قلمِ سردشدهام، به درازایِ عمرِ یک قو، تهماندههایی از جوهرِ خشکشده را بر برگِ دفترچهی کاهیِ آن روزها میکشاند.- پرتگاهِ حضور، ویان.
گویی انگشتهایم را در آخرین دیدار جا گذاشتهام؛ جایی میانِ آخرین نوازشها و لبهیِ فنجانِ قهوهیِ سردشدهیِ شما. تهماندهیِ سیگار هنوز رویِ آن میزِ چوبی و فندقی جا خوش کرده است؛ انگار باریکهای سوخته از احساسی ممنوعهام.
ریشههایِ نخستینِ درختهایِ ممنوعه، گاه از پاکیزگیِ شرم برمیخاستند و به تمنایِ گناهی بیبدیل کناره میگرفتند. شاید ما نیز چیزی جز همین نبودیم؛ دو آدم که زیادی دیر فهمیدند بعضی چیزها را باید پیش از آنکه دوستشان بداری، رها کنی.
شمعها را خاموش کردهام. ایستاده بر لبهای از اطمینان، در هنگامهیِ سحرگاهی از جنسِ نبودنهایتان، خواهم خواند؛ با صدایی که دیگر نمیدانم به کدام یک از ما تعلق دارد.
و آنطور قدم برمیدارم که در انتها، دستهایِ شما را احساس کنم.
شاید هنوز همانجا باشید.
شاید هم تمامِ این راه را، برای رسیدن به دستی پیمودهام که دیگر وجود ندارد.
و اگر درست در لحظهیِ آخر، صدایتان را شنیدم که گفتید:
«من نگهت میدارم... نترس.»
این بار، نمیدانم از ترس گریه خواهم کرد، یا از اینکه دیگر نمیتوانم باور کنم کسی واقعاً مرا نگه خواهد داشت.
ㅤ ㅤ 𝖥𝗅𝗈𝗋𝖺 𝖣𝗂𝖺𝗋𝗂𝖾𝗌 جهت حمایت، استارز نیازی نیست
Forwarded from نامــۂ اشـࢪافزادگـان
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram