▪️خزانِ عشق
بهرام حصیری، مهدی سپهر و داوود حیدری
شاعر: رهی معیری
آهنگساز: جواد بدیعزاده
🍂
خزان، هواییست که
حوصلهٔ حرف زدن و
خندیدن را ندارد. یکبند
مینشیند یکگوشه و به
هیچجایی نمیوزد.
خزان میتواند روی هر
فصلی بریزد. فقط مربوط
به پاییز نیست.
خزان یک اتفاق است،
اتفاقی سنگین و شکننده
و دلگیر. اردیبهشت و تیر
و شهریور و بهمن هم
مثل آبان خزان دارند.
خانهی بییار، خزان است.
روزِ بیرفیق، خزان است.
سفرِ بیهمسفر، خزان است.
سازِ بینوازنده، خزان است،
جوانیِ بیجوانی، خزان
است،
خاطرهی دردآور، خزان است.
برای همین هم هست
که «شد خزانِ»
بدیعزاده زمان نمیشناسد.
هر وقت که آتش به
جانِ وصـال بیفتد این
صفحه در گرامافون گلوی
عاشــق میچرخد و
میچرخد و میچرخد
تا بالاخره به جایی برسد
که سینهی سوختهی
عاشــق صاف شود و
برکهی اشکش تمام.
▪️جلال حاجیزاده
Post #4514
12