got something to say?
@Hiddenppbot .
Post #78
682

#HisAri🦢
🏵 پوند یه قدم دیگه برداشت، فاصله بینشون حالا کمتر هم شده بود، پسر دلیل اینکارش رو نمیفهمید اما دیگه میترسید عقب بره.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 11
𐔌 FicVerse .ᐟ 🌟 ꒱
- 💘 46
⋮ Showing posts older than #82 · Back to latest

#HisAri🦢
🏵 پوند یه قدم دیگه برداشت، فاصله بینشون حالا کمتر هم شده بود، پسر دلیل اینکارش رو نمیفهمید اما دیگه میترسید عقب بره.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 11

#HisAri 🦢
🏵 "پوند." ملکه گفت و منتظر به پسرش نگاه کرد.
"مهمان داری" پوند نمیدونست، مهمان داره یا مادرش مهمان آورده.

#HisAri 🦢
🏵 اون پسر چیزی درونش داشت که اون زنها نداشتن و پوند همون شب متوجهش شد.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 9

#HisAri🦢
🏵 "هیچوقت به اندازه تو خوب نبودم بابا" آروم گفت، درحالی که داشت خودش رو توی آینه نگاه میکرد.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 8

#HisAri 🦢
🏵 رقصندهات، انگاری روی تخت همه پیداش میشه." زن گفت و دوباره به اون پسر نگاه کرد.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 7

#HisAri 🦢
🏵 "پس تو..." پوند کمی نزدیک تر شد✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 6
"هنوز نمیدونی هرطور شده، هروقت من بخوام باید برام اجرا کنی؟

#HisAri 🦢
🏵 برعکس افکار افراد قصر...پوند جای دیگه ای بود.
خودش هم نمیدونست کجاست، شاید جایی بین چشمهای پاک آری...

#HisAri🦢
🏵 مادرش همیشه آرزو میکرد پوند با دوشیزهای زیبا ملاقات کنه اما پوند...پوند خیلی وقت بود که قلبش رو باخته.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍4

#HisAri🦢
🏵 "میتونی بهم دست بزنی پووین" صدای آروم همراه با نفس داغش کنار گوشش پخش شد.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 3
"همیشه تونستی، فقط خودت"

#HisAri🦢
🏵 پوند به آرومی گردنش رو نوازش کرد و با صدای بم و گرفته از مستیش زمزمه کرد"بوی یاس میدی" نفس داغش پووین رو لرزوند. "گل مورد علاقهام✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 2

#OneShot
"من فقط...دلم برای صدای تو تنگ میشه"→TapTap
پووین ابرویی بالا انداخت و سرش رو از شونهی مرد بلند کرد
"من که همینجام"

#OneShot
پووین دستهاش رو بالا آورد و اشاره به بسته بودنشون کرد→TapTap
"دستام بستس، دهنم که بسته نیست...بازپرس"
لبخند پوند خشک شد، برای ثانیهای سکوت کرد. پسر زیادی پررو بود.

#HisAri🦢
🏵 پووین، همیشه یه لحظه بود. لحظهای که فقط مال خودش بود. وقتی رقص به اوج میرسید، پووین نزدیک میاومد و کف دستشو خیلی آروم، مثل پر، روی قلب پادشاه میذاشت.✨ 𝖯𝖺𝗋𝗍 1