قسمت اول زندگی نداشتن
یکی از بزرگترین مشکلات من از زمانی که بیش از اندازه به کامپیوتر ها چسبیدم این بود که مدت 5 سال رو واقعا از خونه بیرون نرفتم تقریبا از بعد از کرونا من هیچوقت تا زمانی که به تهران اومدم از خونه بیرون نرفتم
و این باعث ایجاد خیلی از احساسات شد که متاسفانه من رو از لحاظ روانی درگیر کرد و مشکل اونجاست که روان روی جسم هم تاثیر میزاره
و باعث شد که الان مجبور باشم طی این چند سال به طور مداوم انواع و اقسام تست ها رو بدم تست هایی که یکی از یکی تخمی ترن!
خیلی از دکتر ها تشخیص های اشتباه دادن مثلا من برای مدتی قرص های اعصاب و روان میخوردم که باعث شده بود که احساسات شدید و تمایل شدید برای خودکشی داشته باشم
مثلا از ایستگاه بی ارتی روبروی متروی ازادی دلم میخواست یهو بپرم بین دوتا ماشین تا هر دو منو له کنن و احساسی که به این قضیه داشتم حس لذت و رهایی بود
قضیه اینجاست که بعدش احساسات شدیدی مثل ترس و اضطراب شدید هم داشتم و کم کم کنترل ذهن رو از دست دادم
چیزی که بعد از این همه مدت درگیری فهمیدم
هیچکدوم از تست ها مثل بستنم به تخت و تکون دادنش و هزارتا کوفت دیگه تاثیری نداشت و تنها نکتش اینه سبک زندگی و زندگی کردن
هر چند گاو به تمام معنا بودم و نمیفهمیدم ولی تازه دارم متوجهش میشم که باید سبک زندگیم رو تغییر بدم
اگر فکر میکنید با نشستن بیشتر پشت سیستم و تلاش برای یادگیری بیشتر کمکی به خودتون میکنید اشتباه میکنید تمرکز با استراحت کافی و اتفاقای اوکی به وجود میاد...
@farhantbyte