#سوگیری شماره ۲۲
💠 نتیجه نگری 💠
نتیجهنگری نوعی سوگیری شناختیست که ذهن وقتی برای تصمیمگیری به قضاوت مینشیند به جای آنکه کل فرایند تصمیمگیری و کیفیتش را مد نظر قرار دهد فقط به نتایج تصمیم اهمیت میدهد.
گاهی اوقات نتایج یک تصمیم خوب از آب درمیآید در حالیکه خود تصمیم لزوما خوب نبوده و یا برعکس. اگر پول زیادی در شرطبندی بردیم به این معنا نیست که خود شرطبندی تصمیمی عاقلانه بود.
نتیجهنگری باعث میشود فرد به وقایع گذشته بیتوجه باقی بماند.
برخلاف پسنگری، فرد نتیجهنگر رویدادهای قبلی را تحریف نمیکند بلکه کلا آنها را فراموش میکند.
اردشیر سرمایهگذارست. او تصمیم میگیرد در املاک سرمایهگذاری کند چرا که متوجه میشود از سرمایهگذاری در این بخش سود خوبی نصیب همکارش شده. مشکل تصمیم اردشیر اینجاست که فقط به نتیجه سرمایه گذاری همکارش توجه میکند و عواملی همچون عرضه و تقاضای کنونی بازار مسکن، تفاوت نرخ بهره و وضعیت کلی اقتصاد را در تصمیمگیری لحاظ نمیکند.
قماربازها نیز خیلی اوقات اسیر نتیجهنگری میشوند.
هر چند آمارها نشان میدهد که در کل، این قمارخانه است که همیشه برنده است.اما بسیاری از قماربازها به بردهای بزرگ دیگر قماربازان اشاره میکنند تا شرطبندیهای پیدرپیشان را توجیه کنند.
نتیجهنگری در ذهن قمارباز این باور را شدت میبخشد که اگر به بازی ادامه دهد شانس بردن پول کلان تر بیشتر شود و در نتیجه باعث میشود کازینو را ترک نکند.
نتیجهنگری در عالم تجارت و در محیطهای کار خود را به شکل دیگری نشان میدهد. تاکید بیش از اندازه بر عملکرد کارمندان به شکلگیری فرهنگی نتیجهمحور میانجامد که کارمندان بر اساس نتایج عملکردشان مدام قضاوت میشوند.
این نتایج معمولاً نتیجه نهایی مثل میزان فروش و جذب مشتری را در نظر میگیرند نه کل عملکرد و شرایط کارمندان را.
نتیجهنگری در این موارد ممکن است به تبعیض منجر شود.
جاناتان بارون و جان سی هِرشی، استادان دانشگاه پنسیلوانیا، در سال ۱۹۸۸ در تحقیقی به شرکتکنندگان سناریوهایی فرضی دادند.
یکی از این سناریوها درباره پزشکی بود که باید درباره یک جراحی حیاتی تصمیم میگرفت.
سناریو بر اساس نتایج جراحی طراحی شده بود (در این مورد زنده ماندن یا نماندن بیمار)
به یک گروه از شرکتکنندگان سناریو با نتیجه مثبت و به گروه دیگر با نتیجه منفی داده شد با این که در هر دو سناریو درصد موفقیت جراحی یکسان بود.
از آنان خواسته شد به کیفیت تصمیم پزشک پیش از جراحی نمره دهند.
نتیجه اینکه گروهی که سناریو با نتیجه بد را داشتند نمره پایینتری به تصمیم پزشک دادند تا گروه دیگر.
نتایج این تحقیق و پژوهشهای مشابه نشان داد وقتی قرارست درباره کیفیت تصمیمهایمان قضاوت کنیم، بهترست فقط نتیجه را در نظر نداشته باشیم و شرایطی را هم که منجر به آن تصمیم شده در نظر بگیریم.
مديری را تصور کنيد که بايد تصميمی مهم بگيرد.
دادهها و تیمش همه میگویند تصمیم الف درستست اما او به دلش افتاده که تصمیم ب بهترست.
پس از کمی تامل همان تصمیمی را میگیرد که به دلش افتاده بود.
نتیجه خوب از آب در میآید.
از اینجا به بعد مدیر فرضی داستان ما ممکنست در دام نتیجهنگری بیفتد تا آنجا که حتی ممکنست دفعهی بعد هم فقط به حس خودش اعتماد کند تا آمار و احتمالات و مشورتهای کارشناسان.
نتیجهنگری بر قضاوت ما درباره تصمیم دیگران نیز مؤثرست.
بیشتر افراد در قضاوتهایشان درباره تصمیمات دیگران، به ویژه بالادستی هایشان، بر نتیجه تصمیم تمرکز میکنند تا کیفیت اجرا یا موقعیت یا حتی هدف اولیه آن تصمیم.
این مسئله در سازمانها خود را نشان میدهد.
خیلی اوقات مدیران و کارمندان سازمان به راحتی ممکنست قربانی نتیجهنگری دیگران شوند حتی زمانی که انرژی و اندیشه زیادی را پای تصمیمهایشان گذاشتهاند. کافیست نتیجه خوب نباشد، آنگاه همه برنامهریزیها، اندیشهها، مشورتها، فداکاریها، تحقیقات و دیگر فرایندهای تصمیمگیری فراموش میشوند.
Outcome bias
@soogiri
سایر موارد
t.me/FarazTed/26104
Post #26232
2.97K