📚 #قطعه_کتاب ایمان در علم
شما اغلب میشنوید که علم نیز براساس نوعی "ایمان" بر پا شده است، براي مثال، ایمان در درجه اعتمادمان به اطلاعات تجربی یا در وجود قوانین غیر قابل شـکسـته شـدن فیزیک.
اما این ایده غلطی اسـت.
بعنوان بخشـی از ممارســت علمی، ما مطمئناً فرضهائی میگیریم. اطلاعات حسی ما اطلاعات نسبتاً قابل اعتمادی در باره جهان در اختیار ما میگذارند، شرحهای ساده به شرحهای پیچیده ارجحیت دارند، ما مغزهای در خمره، و امثال اینها نیستیم. امّا ما به این فرضیات "ایمان" نداریم؛ آنها اجزائی از سیاره باورهاي ما هستند، امّا همیشه مفعول بازبینی و بهبود و حتی، اگر لازم شــود، کاملاً دورانداختنی هستند.
علم، به علت طبیعتش باید کاملاً در معرض عملکرد دنیا باشد، به این معنی که ما آماده باشیم تا هر ایدهای را که دیگر کارآمد نیست کنار بگذاریم، بی توجه به این که این ایده یک زمانی تا چه اندازه گرامی و مرکزی بنظر میآمد.
از آن جا که ما باید ضریب اعتبار غیرصفری براي ایدههائی داشته باشیم که ممکن است بنظر کاملاً
غیرمحتمل یا حتی احمقانه برسند، مفید خواهد بود تا بین "دانستن" و "دانستن با اطمینان منطقی مطلق" تمایز قائل شویم. اگر ضریب اعتبار ما براي بعضی قضایا ۱ به ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
است، ما مطلقاً مطمئن نیستیم که غلط است امّا قابل قبول است که طوری به زندگی ادامه دهیم که غلط است.
وقتی که هایدرون کولایدر بزرگ، سرعت دهندهي ذرات در ژنو در سال ۲۰۰۸ شروع به کار کرد، افرادی که
شنیده بودند که این ماشین میتواند سیاه چالهای خلق کند که در نهایت همه جهان را به نابودی کشانده، و
حیات را، آنطوری که ما آن را میشــناسـیم، از بین ببرد، هیاهوی بزرگی راه انداختند.
دانشـمندان با اطمینان، تضمینی دادند که چنین اتفاقی بسیار نامحتمل است. امّا نمیتوانستند ثابت کنند که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. و آیا هرگز چنین مخاطرهای، با عواقبی به این وخیمی، ارزش دارد، هر اندازه هم که انتظار از نتیجه نامحتمل باشد؟
یک پاسخ ممکن به این افراد این خواهد بود:
در نظر بگیرید که امشب به منزل بروید و برای شام ماکارونی بپزید.
امّا قبل از این که شـیشـه سـس را باز کنید، از خودتان بپرسـید:
اگر یک موتاسـیون عجیب و غریبی در داخل شیشه عامل بیماریزائی را ایجاد کرده باشد که اگر آن شیشه را باز کنید، و فقط در صورت باز کردن آن شیشه، آزاد خواهد شد، و در سراسر جهان منتشر شده و تمامی فرم های حیات را از بین خواهد برد، چی؟
روشن است که این اتفاق بدی خواهد بود؛ ولی به همین روشنی این امر بسیار غیر محتملی است. امّا شما نمیتوانید ثابت کنید که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. چنین شانسی وجود دارد، حتی اگر بسیار کم باشد.
راهحل این است که اقرار کنیم که بعضی ضرائب اعتباری آنقدر کوچک هستند که ارزش جدی گرفتن ندارند. قابل قبول است تا طوری رفتار کنیم که مثل این است که ما میدانیم که این احتمالات غلط هستند. لذا
"من به x باور دارم" را به این معنی نمیگیریم که "من میتوانم ثابت کنم که x مورد دارد،" بلکه "من احساس میکنم که زایل کردن وقت است که زمان و کوشش قابل ملاحظهای را براي شک در مورد x مصرف کنم." ما میتوانیم آنقدر شـواهد و مدارك به نفع یک تئوری جمع کنیم که ادامه شـــکگرائی در باره آن از "محتاط معقول" به "دیوانگی" کشــیده شــود.
ما همیشــه باید در مقابله با مدارك تازه آماده تغییر باورهایمان باشیم، امّا مدارك لازم ممکن است الزاما آنقدر بشدت مغلوب کننده باشند که ارزش کوشش برای بدست آوردنش.
ما میمانیم و عدم دلیل مطلق برای هر چیزی، امّا با یک درجهي بالائی از شواهد و مدارك در باره بعضی چیزها، و نامطمئنی بیشتر در باره چیزهای دیگر. این هم بهترین کاری است که ما میتوانیم امید داشته باشیم و هم آن چیزی است که در واقع دنیا به ما ارزانی میدارد.
زندگی کوتاه است، و یقین هرگز پیش نمیآید.
کتاب تصویر بزرگ
شان کارول صفحه ۱۲۹
@FarazTed
Post #20971
2.81K
🕊 فرازتد⚡️(روشنگری) The_Big_Picture-AVAYEBUF-com.pdf