فراگشت | توهم تغییر با «نسل زد»؛ درسهای تلخ نپال برای نسل جوان
شهریور سال گذشته، وقتی امواج اعتراضات خیابانی پایتخت نپال را فراگرفت، رسانههای جریان اصلی بینالمللی از «معجزه نسل زد» نوشتند؛ نسلی که گویی فارغ از هرگونه تعلق طبقاتی، تاریخ، ژئوپلیتیک و مناسبات تولید، صرفا با اتکا به هشتگ، خشم دیجیتال و برائت جستن از «پیرمردهای حاکم»، قرار بود نظم کهن را به زیر بکشد و بهشتی تکنوکراتیک بر فراز هیمالیا بنا کند.
برای ناظرانی که فهمشان از تحولات اجتماعی به ترندهای شبکههای اجتماعی و ژستهای رادیکال کافهای محدود است، کاتماندو به کعبه آمال یک «گذار آسان، بدون دردسر و بدون تئوری» تبدیل شده بود.
این الگوی نپال، تکافتاده و منحصر به فرد نیست؛ بلکه بازنمایی دقیق یک الگوی تکرارشونده در تاریخ معاصر است.
از میدان تحریر قاهره با «انقلابهای توئیتری» ۲۰۱۱ تا جنبشهای چترهای هنگکنگ و خیزشهای ضد مالیاتی اخیر در کنیا و شیلی، همواره ردپای یک فرمول واحد دیده میشود: بسیج خیابانی خروشان بر بستر فضای مجازی، بدون داشتن کادر رهبری منسجم، بدون برنامه برای بازآرایی ساختارهای تولیدی و بدون پیوند با مطالبات واقعی طبقات فرودست.
در تمام این تجارب، شورشهای افقی و شبکهای موفق شدند ویترین قدرت را متزلزل کنند، اما چون فاقد تئوری حکمرانی و «تشکیلات سخت» بودند، در لحظهی پیروزی در خلاء استراتژیک گرفتار شدند.
نتیجهی همهی این هیجانهای دیجیتال—چه در قاهرهی پس از مبارک و چه در شیلی پسابوریک—چیزی جز تداوم همان چرخدندههایِ پیشین و در مواردی، سرکوب شدیدتر نبوده است؛ چرا که تغییرِ ساختار، نیازمند «سیاست سخت» است، نه هشتگهایِ لحظهای.
اما تقویم تحولات سیاسی بیرحمتر از خوشخیالیهای الگوریتمی است. یک سال پس از سقوط دولت کهنسال پیشین و روی کار آمدن چهرههای جوان، شیک و تکنوکرات—از جمله سلبریتیها و رپرهایی که تجسم تمامعیار رؤیاهای جوانان نئولیبرالیزهشده بودند—گردوغبار هیجان فرونشست و واقعیت سخت مادی عیان شد.
آنچه جوانان و نوجوانان در شورش نخست نادیده گرفته بودند، این حقیقت بنیادین بود که یک کشور محصور در خشکی، با اقتصادی رانتی-وابسته که ستون فقراتش نه تولید صنعتی، بلکه دلارهای ارسالی کارگران ارزانقیمت مهاجر است، با تعویض چهرهها دگرگون نمیشود.
ساختار اقتصادی-سیاسی تعارف ندارد؛ اگر برنامهای مدون برای بازآرایی روابط تولید و انباشت سرمایه ملی نداشته باشی، جوانترین مدیران پلتفرمی نیز ناچارند همان مسیر پوسیده گذشته را بازتولید کنند.
محک واقعی این «توهم نسلی» در بحرانهای اقلیمی و هیدرولوژیک ماههای اخیر رقم خورد؛ جایی که سیستم بزکشده و جوان، دقیقاً مانند اسلاف کهنسال خود در مدیریت لجستیک، عدالت در امدادرسانی و حفاظت از کارگران نیروگاههای آبی فلج شد تا پایتخت بار دیگر شاهد تجمعات معترضانی باشد که دریافتند «تاریخ تولد»، جایگزین «تشکیلات، درک طبقاتی و عقلانیت استراتژیک» نمیشود.
تجربه نپال آینهای شفاف پیش روی تمام کسانی است که تصور میکنند با غرولندهای نسلی، رمانتیکسازی ناپختگی و طرد متکبرانه تجارب تاریخی میتوان برای بقا و پیشرفت یک ملت نسخه پیچید.
تحلیل حاضر مبتنی بر دادههای گزارش تفصیلی نشریه بینالمللی نپال نیوز پیرامون سالگرد اعتراضات سپتامبر ۲۰۲۵، گزارش تحلیلی سازمان بینالمللی کار (ILO) درباره پیامدهای اقتصادی-طبقاتی بحرانهای اخیر هیمالیا، و مقالات نظری پائولو گروبائودو در کتاب «ما توئیت کردیم اما چه شد؟» (The Digital Party and Movement Politics) در نقد بنبست جنبشهای شبکهای است. /فراز
@farazdaily
Post #99989
189